تبلیغات
نسیم جمکران - مطالب بهمن 1391
 

 


<-BlogDescription->

40 حدیث گهربار از امام حسن عسکری (علیه السلام)
ولادت امام حسن عسکری (علیه السلام) مبارک باد

نسیم جمکران / 40 حدیث گهربار از امام حسن عسکری (علیه السلام)

1- پرهیز از جدال و شوخى

«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُكَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْكَ.»:
جدال مكن كه ارزشت مىرود و شوخى مكن كه بر تو دلیر شوند.

2- تواضع در نشستن
«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِكَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ.»:
هر كه به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.

3- هلاكت در ریاست و افشاگرى
«دَعْ مَنْ ذَهَبَ یَمینًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِىَ یَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْى وَ إِیّاكَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَةِ، فَإِنَّهُما یَدْعُوانِ إِلَى الْهَلَكَةِ.»:
آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پىریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاكت مىكشانند.

4- گناهى كه بخشوده نشود
«مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا تُغْفَرُ : لَیْتَنى لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراكُ فِى النّاسِ أَخْفى مِنْ دَبیبِ الَّنمْلِ عَلَى الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِى اللَّیْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»:
از جمله گنـاهانى كـه آمرزیده نشود ایـن است كه [آدمى ] بگوید: اى كاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نكنند. سپس فرمود: شرك در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهانتر است.

5- نزدیكتر به اسم اعظم
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَیْنِ إِلى بَیاضِها.»:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدىاش نزدیكتر است.

6- دوستى نیكان و دشمنى بدان
«حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضیلَةٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ زَیْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْىٌ عَلَى الْفُجّارِ.»:
دوستى نیكان به نیكان، ثوابست براى نیكان. و دوستى بدان به نیكان، فضیلت است براى نیكان. و دشمنى بدان با نیكان، زینت است براى نیكان. و دشمنى نیكان با بدان، رسوایى است براى بدان.

7- سلام نشانه تواضع
«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»:
از جمله تواضع و فروتنى، سلام كردن بر هر كسى است كه بر او مىگذرى، و نشستن در پایین مجلس است.

8- خنده بیجا
«مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْكُ مِنْ غَیْرِ عَجَب.»:
خنده بیجا از نادانى است.

9- همسایه بد
«مِنَ الْفَواقِرِ الَّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأى حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ إِنْ رَأى سَیِّئَةً أَفْشاها.»:
از بلاهاى كمرشكن، همسایه اى است كه اگر كردار خوبى را بیند نهانش سازد و اگر كردار بدى را بیند آشكارش نماید.

10- پندى گویا و جامع
«أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِكُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِكَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَیْنًا وَ لا تَكُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا كُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.»:
لَناحَقٌّ فى كِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ كَذّابٌ. أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّیْتُكُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْكُمْ السَّلامَ.»:

شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امین دانسته ـ نیكوكار باشد یا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش مىكنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت كنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یك از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مىشود: این یك شیعه است، و این كارهاست كه مرا خوشحال مىسازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بكشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى كه درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در كتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن كه دروغ مىگوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ كنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنید و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما.

11- اندیشه در كار خدا
«لَیْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فى أَمْرِ اللّهِ.»:
عبادت كردن به زیادى روزه و نماز نیست، بلكه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در كار خدا اندیشیدن است.

12- پلیدى خشم
«أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ.»:
خشم و غضب، كلید هر گونه شرّ و بدى است.

13- ویژگى هاى شیعیان
«شیعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِیَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاكِیَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ عَلَى الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا سَیَفْجُرُ لَهُمْ یَنابیعُ الْحَیَوانِ بَعْدَ لَظْىِ مُجْتَمَعِ النِّیرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ.»:
پیروان ما، گروه هاى نجات یابنده و فرقه هاى پاكى هستند كه حافظان [آیین] مایند، و ایشان در مقابل ستمكاران، سپر و كمككار ما [هستند]. به زودى چشمه هاى حیات [منجىِ بشریّت] بعد از گدازه توده هاى آتش! پیش از ظهور براى آنان خواهد جوشید.

14- ناآرامى كینه توز
«أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.»:
كینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است.

15- پارساترین مردم

«أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.»:
پارساترین مردم كسى است كه در هنگام شبهه توقّف كند. عابدترین مردم كسى است كه واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم كسى است كه حرام را ترك نماید. كوشننده ترین مردم كسى است كه گناهان را رها سازد.

-16 وجود مؤمن
«أَلْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْكافِرِ.»:
مؤمن براى مؤمن ،بركت و بر كافر، اتمام حجّت است.

17- محصول اعمال
«إِنَّكُمْ فى آجال مَنْقُوصَة وَ أَیّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ یَأْتى بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعْ خَیْرًا یَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرًّا یَحْصِدُ نِدامَةً، لِكُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا یُسْبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا یُدْرِكُ حَریصٌ ما لَمْ یُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِىَ خَیْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»:
شما عمر كاهنده و روزهاى برشمرده اى دارید، و مرگ به ناگهان مىآید، هر كس تخم خیرى بكارد به خوشى بِدْرَوَد، و هر كس تخم شرّى بكارد به پشیمانى بِدْرَوَد. هر كه هر چه بكارد همان براى اوست. كُندكار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نیست در نیابد، هر كه به خیرى رسد خدایش داده، و هر كه از شرّى رهد خدایش رهانده.

18- شناخت احمق و حكیم
«قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَكیمِ فى قَلْبِهِ.»:
قلب احمق در دهان او و دهان حكیم در قلب اوست.

19- تلاش براى رزق مقدّر
«لا یَشْغَلْكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»:
رزق و روزىِ ضمانت شده، تو را از كار واجب باز ندارد.

20- عزّتِ حقگرایى
«ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزیزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إِلاّ عَزَّ.»:
هیچ عزیزى حقّ را رها نكند، مگر آن كه ذلیل گردد و هیچ ذلیلى به حقّ نیاویزد، مگر آن كه عزیز شود.

21- دوست نادان
«صَدیقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»:
دوست نادان، مایه رنج است.

22- بهترین خصلت
«خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاِْیمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ.»:
دو خصلت است كه بهتر و بالاتر از آنها چیزى نیست:ایمان به خدا و سود رساندن به برادران.

23- نتیجه جسارت بر پدر
«جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فى صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَى الْعُقُوقِ فى كِبَرِهِ.»:
جرأت و دلیرى فرزند بر پدرش در كوچكى، سبب عاقّ و نارضایتى پدر در بزرگى مىشود.

24- بهتر از حیات و بدتر از مرگ
«خَیْرٌ مِنَ الْحَیاةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِكَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»:
بهتر از زندگى چیزى است كه چون از دستش دهى، از زندگى بدت آید، و بدتر از مرگ چیزى است كه چون به سرت آید مرگ را دوست بدارى.

25- وابستگى و خوارى
«ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»:
چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چیزى كه او را خوار دارد.

26- نعمت بلا
«ما مِنْ بَلِیَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فیها نِعْمَةٌ تُحیطُ بِها.»:
هیچ بلایى نیست، مگر این كه در آن از طرف خدا نعمتى است.

27- اكرام بدون افراط
«لا تُكْرِمِ الرَّجُلَ بِما یَشُقُّ عَلَیْهِ.»:
هیچ كس را طورى اكرام مكن كه بر او سخت گذرد.

28- ارزش پند پنهان
«مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.»:
هر كه در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر كه آشكارا برادرش را پند دهد او را كاسته.

29- تواضع و فروتنى
«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها.»:
تواضع و فروتنى، نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.

30- سختى تربیت نادان
«رِیاضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ كَالْمُعْجِزِ.»:
پرورش دادن نادان و ترك دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است.

31- شادى بیجا
«لَیْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ.»:
اظهار شادى نزد غمدیده، از بىادبى است.

32- جمال ظاهر و باطن
«حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن.»:
صورت نیكو، زیبایى ظاهرى است،و عقل نیكو، زیبایى باطنى است.

33- كلید تمام گناهان
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فى بَیْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْكَذِبَ.»:
تمام پلیدى ها در خانه اى قرار داده شده و كلید آن دروغگویى است.

34- چشم پوشى از لغزش و یادآورى احسان
«خَیْرُ إِخْوانِكَ مَنْ نَسِىَ ذَنْبَكَ وَ ذَكَرَ إِحْسانَكَ إِلَیْهِ.»:
بهترین برادران تو كسى است كه خطایت را نادیده گیرد و احسانت را یادآور شود.

35- مدح نالایق
«مَنْ مَدَحَ غَیْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.»:
هر كه نالایقى را ثنا گوید، خود در موضعِ اتّهام قرار گیرد.

36- راه دوست یابى
«مَنْ كانَ الْورَعُ سَجِیَّتَهُ، وَ الْكَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ كَثُرَ صَدیقُهُ.»:
كسى كه پارسایى خوى او، و بخشندگى طبیعت او، و بردبارى خصلت او باشد دوستانش بسیار شوند.

37- انس با خدا
«مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»:
كسى كه با خدا مأنوس باشد، از مردم گریزان گردد.

38- خرابى مناره ها و كاخ ها
«إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصیرِ الَّتى فِى الْمَساجِدِ.»:
هنگامى كه قائم(علیه السلام) قیام كند، دستور به خرابى مناره ها و كاخ هاى مساجد دهد.

39- نماز شب، سیر شبانه
«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَكُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.»:
وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است كه جز با عبادت در شب حاصل نگردد.

40- ادبى بسنده
«كَفاكَ أَدَبًا تَجَنُّبُكَ ما تَكْرَهُ مِنْ غَیْرِكَ.»:
در مقام ادب براى تو همین بس كه آنچه براى دیگران نمیپسندى، خود، از آن دورى كنى.



::
:: برچسب‌ها: 40 حدیث گهربار از امام حسن عسکری (علیه السلام) , چهل حدیث از امام حسن عسکری , احادیثی از امام حسن عسکری , احادیث امام حسن عسکری ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391
زندگینامه امام حسن عسکری (علیه السلام) در یک نگاه
طلوع خورشیدی دیگر

نسیم جمکران / زندگینامه امام حسن عسکری (علیه السلام) در یک نگاه

امام حسن عسکری در روز جمعه هشتم1 ماه ربیع الثانی سال 232هـ .ق. در مدینه منوره،2 طلوع کرد.
نسبی مطهر
پدر بزرگوارش امام هادی(علیه السلام) در 28 جمادی الثانی، سال 254هـ .ق. در 40 سالگی به دست خلیفه عباسی «المعتز بالله» در شهر سامرا به شهادت رسید و پیکر پاکش در خانه مسکونی آن حضرت به خاک سپرده شد.
مادر گرامیش، «حُدَیث» بانویی بزرگوار، با تقوا و نیکوکار بود. از دیگر نام های او «سوسن»، «سلیل» و «جدّه» است. قبل از آنکه امام هادی(علیه السلام) با آن بانو ازدواج کند، امام جواد(علیه السلام) در وصف او گفت:
«سلیل؛ یعنی بیرون کشیده از هر آفت و پلیدی و ناپاکی (بعد، از آینده او خبر داد و فرمود:) ای سلیل، زود است خداوند به تو، حجت خود را عطا فرماید که زمین را از عدل پر کند، بعد از آنکه از ستم پر شده باشد.»
«حُدیث» با امام هادی(علیه السلام) در سال 231هـ .ق. ازداوج کرد و از ثمرات آن، طلوع خورشید درخشان امام حسن عسکری(علیه السلام) بود.
سیمای امام عسکری(علیه السلام)
آن حضرت از نظر جسمانی و ظاهری، دارای صورتی زیبا و با هیبت بود؛ به طوری که هر کس را به خود جذب می کرد. در وصف آن حضرت گفته اند: «او مردی گندمگون، خوش قامت، زیبا چهره، خوش اندام و جوان بود و شکوه و جلال مخصوص و شکل نیکویی داشت.»
القاب حضرت
امام حسن عسکری(علیه السلام) دارای القاب متعدّد بود که هر یک نشانه ای از کمالات بی کران دریای فضایل وجودی آن حضرت است. القاب آن بزرگوار عبارت است از:
1 . صامت؛ خاموش بودن و جز یاد و ذکر خداوند، تعلیم و تربیت و هدایت کردن، لب نگشودن.
2 . هادی؛ هدایت کننده به راه راست.
3 . خالص؛ پاک از هر پلیدی و آلایش.
4 . زکی؛ پاک نهاد و پاک سرشت.
5 . سراج؛ چراغ راهِ هدایت جویان در تیرگی ها.
6 . تقی؛ پرهیزگار.
7 . عسکری؛ منسوب به عسکر (لشکر)
«عسکری» از مشهورترین القاب آن حضرت است؛ همان طور که امام هادی(علیه السلام) را به این لفظ لقب داده اند. عسکر محله ای بوده در شهر سامرا که لشکرگاه و محل توقف سپاه خلفای عباسی در آنجا قرار داشت. خلفای عباسی برای زیرنظر داشتن فعالیتهای فرهنگی، علمی و سیاسی امام هادی(علیه السلام) ، آن حضرت را در سال 236هـ .ق. از مدینه به سامرا انتقال و در محله عسکر سکونت دادند و به این خاطر به آن حضرت و فرزندش امام حسن(علیه السلام)  عسکری گفته اند.
از دیگر القاب آن حضرت، که در روایات معصومین(علیهم السلام) نیز آمده است، عبارت است از:
فاضل، امین، نقی، طاهر، ناطق عن الله، مؤمن بالله، مرشد الی الله، علاّم، ولی الله، خزانة الوصیّین، مهتدی، مضیء، شافی، شفیع، سخی و...
دوران کودکی
امام حسن عسکری(علیه السلام) در خاندان وحی به دنیا آمد و در همان محیط سراسر معنوی رشد و نمو کرد.
دوران کودکی آن حضرت، تحت سرپرستی پدر بزرگوارش امام هادی(علیه السلام) سپری شد. پدرش چکیده تمام کمالات امامان معصوم و پیامبرگرامی(صلی الله علیه و آله) بود، به امام حسن عسکری(علیه السلام) ، درس ها آموخت و در همان کودکی به او مقامی بس والا بخشید تا جایی که امام هادی(علیه السلام) در حق فرزندش می فرماید: «فرزندم، ابومحمد، اصیل ترین چهره خاندان نبّوت و استوارترین حجت (خدا) است. او بزرگِ فرزندانم و جانشین من است و امامت و احکام به سوی او باز می گردد.»
جلوه ای از کمالات امام(علیه السلام)
یکی از جلوه های روشن کمالات معنوی امام حسن عسکری(علیه السلام) در دوران کودکی، خداترسی آن حضرت بود. نقل شده است که در ایام کودکی امام، شخصی آن حضرت را دید که می گرید و دیگر کودکان به بازی مشغول اند، پنداشت گریه آن حضرت برای اسباب بازی است که سایر کودکان دارند و او ندارد! به امام عرض کرد: برایتان اسباب بازی بخرم؟
امام فرمود: ما برای بازی آفریده نشده ایم.
پرسید: پس برای چه آفریده شده ایم؟
فرمود: برای علم و عبادت.
پرسید: از کجا چنین می گویی؟
فرمود: از کلام خداوند (که در قرآن می فرماید:)
"أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ اِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ"
«آیا می پندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی گردید؟»
آن مرد تعجب کرد و گفت: تو کودکی بیش نیستی و گناه نکرده ای.
فرمود: مادرم را دیدم که با چوب های بزرگ، آتش روشن می کرد ولی موفق نمی شد. از این رو، چوب های کوچک و نازک استفاده می کرد (و با آتش زدن چوب های کوچک و نازک، چوب های بزرگ را آتش می زد) و من می ترسم که از چوب های کوچک جهنمی باشم.
امامت و رهبری
روایات بسیاری از امام هادی(علیه السلام) نقل شده که در آنها بر امامت و رهبری امام حسن عسکری(علیه السلام) تأکید شده است. صَقْربن ابی دُلَف می گوید:
از امام هادی(علیه السلام) شنیدم که فرمود: «امام بعد از من، حسن است و بعد از حسن، پسرش قائم است؛ کسی که زمین را پر از قسط و عدل می کند، همانطوری که از جور و ظلم پر شده باشد.»
علی بن عمر نوفلی می گوید:
«همراه امام هادی(علیه السلام) در حیاط خانه آن بزرگوار بودم؛ پسرش محمد از جلوی ما عبور کرد. گفتم: فدایت شوم، بعد از شما این امام است؟ فرمود: نه، امام شما بعد از من حسن است.»
ابوبکر فهفکی می گوید: «امام هادی(علیه السلام) به من نوشت: پسرم ابو محمد حسن عسکری(علیه السلام) میان افراد خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) از نظر خلقت صحیح ترین فرد و از نظر منطق و استدلال، استوارترین آنان است و او ارشد فرزندان من می باشد و جانشین من خواهد بود و سلسله امامت و احکام ما به او منتهی می شود. پس آنچه از من می پرسیدی از او بپرس و آنچه به آن نیازمندی، نزد اوست.»
فعالیتهای سیاسی امام(علیه السلام)
امام حسن عسکری(علیه السلام) در طول زندگی خود، با شش نفر از خلفای بنی عباس3 هم عصر بود دوران امامت شش ساله آن حضرت (از سال 254 تا سال 260هـ.ق.) با سه خلیفه عباسی (المعتز، المهتدی و المعتمد) مقارن و از سخت ترین دورانهای زندگی آن امام معصوم و شیعیان به حساب می آید. چه اینکه خلفای بنی عباس مانند خلفای بنی امیه گرفتار انواع هوس ها و آرزوهای نامشروع شده و حکومت بر مسلمانان را وسیله ای برای خوشگذرانی و رسیدن به مطامع دنیوی خود قرار داده بودند و در این میان، امامان معصوم را سدّ راه خواسته های نامشروع خود می دانستند، بر آنان و شیعیان با شیوه های مختلف؛ ارعاب، حبس، قتل، تبعید، محاصره اقتصادی و امثال آن، سخت می گرفتند. این اعمال فشارها و محدودیتها در عصر امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری(علیهم السلام) ، به اوج خود رسید و شدت آن به قدری بود که آن سه پیشوای بزرگ در سن جوانی به شهادت رسیدند. امام جواد(علیه السلام) در سن 20 سالگی، امام هادی(علیه السلام) در سن 41 سالگی و امام حسن عسکری(علیه السلام) در سن 28 سالگی به دست حاکمان عباسی شهید شدند. و امّا امام حسن عسکری(علیه السلام) دو ویژگی مهم داشتند که موجب ظلم بیش از پیش خلفای بنی عباس بر آن حضرت و شیعیانش شد و آن دو عبارت بود از:

1 . قوت یافتن شیعیان
شیعیان و اصحاب امام حسن عسکری(علیه السلام) در سایه تعلیمات و ارشادهای روح بخش و آگاهی آفرین مستمر آن حضرت، روز به روز آگاه تر و منسجم تر شده، رو به قوّت و قدرت می رفتند؛ شیعیانی که اعتقاد راسخ داشتند حکومت بنی عباس مانند حکومت بنی امیه، حکومتی نامشروع است و آن را حق مسلّم اهل بیت می دانستند. خلفای بنی عباس از قوت گرفتن شیعیان هراس داشتند و می دانستند که اگر ارتباط امام حسن عسکری(علیه السلام) با مردم بیشتر شود، به یقین در سایه روشنگری آن حضرت، شیعیان به خود آمده، آماده هرگونه جان فشانی و ایثار خواهند بود و بساط ستم حاکمان عباسی را برخواهند چید. از این رو هرگونه اعتراض را سرکوب می کردند و با انواع شکنجه، حبس، قتل، محاصره اقتصادی، تحقیر و مانند آن، به تضعیف شیعیان می پرداختند.

2 . مسأله مهدویت
خلفای بنی عباس با استفاده به روایات نبوی(صلی الله علیه و آله) خوب می دانستند که از امام حسن عسکری(علیه السلام) فرزندی متولّد شده، ظلم و جور را برخواهد چید و او همان قائم آل محمّد(عج) است. از این رو پیوسته مراقب وضع زندگی آن حضرت بودند و به طور جدّی اخبار منزل آن حضرت را بررسی می کردند تا اگر فرزندی متولد شد، آن را از بین ببرند.

خلفای بنی عباس علیه امام حسن عسکری(علیه السلام) و شیعیان آن حضرت، دست به اقدامات ذیل زدند:
الف ـ سرکوب شیعیان
حاکمان عباسی، هرگونه اعتراض و حق خواهی را با شدیدترین وجه سرکوب می کردند. در حکومت المعتزّ بالله، بیش از هفتاد نفر از علویان و فرزندان جعفر طیّار و عقیل بن ابی طالب را، که در حجاز قیام کرده بودند، اسیر کرده و به سامرا بردند. شیعیان قم که به حق خواهی اهل بیت(علیهم السلام) برخاسته بودند، توسط والی آنجا موسی بن یحیی، سرکوب شدند. در حکومت المعمتد بالله نیز گروهی دیگر از علویان به شهادت رسیدند و برخی از آنان به فجیع ترین وضع کشته می شدند، تا آنجا که پس از کشتن، دست و پا و گوش و بینی آنها را می بریدند.
کشتار مخالفان، زندان، تعقیب، محاصره اقتصادی و در یک کلام، ظلم و ستم های حاکمان عباسی آن چنان فراوان و گسترده بود که هر حق طلبی را با کمترین بهانه ای سرکوب می کردند و بسیاری از شاعران وضعیت نامطلوب زمان خود را به این مضمون بیان می کرده اند که: آشکارا ستم می کنند و مردم پیوسته در هراسند.
ب ـ قطع ارتباط شیعیان با امام
از جمله اقدامات ستمگرانه حاکمان عباسی، تحت تعقیب قرار دادن شیعیان و کسانی بود که به نحوی می خواستند با امام حسن عسکری(علیه السلام) رابطه برقرار کنند. از این رو دوستداران و شیعیان، به سختی می توانستند با آن حضرت در تماس باشند؛ بگونه ای که گاه مدت ها منتظر فرصت مناسب می ماندند تا با امام ملاقات کنند و یا از باب تقیه، شیعه بودن خود را انکار می کردند تا مبادا مورد بازجویی قرار گرفته، گرفتار شوند و گاه شغل خاصی را انتخاب می کردند تا بتوانند رابطه خود را با امام حفظ کنند؛ مثل عثمان بن سعید عمری که به روغن فروشی روی آورد.
ابوالقاسم کاتب می گوید: «مردی از علویان در زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) ، در طلب معاش از سامرا بیرون آمده بود و به سوی غرب ایران می رفت، یکی از دوستداران امام حسن عسکری(علیه السلام) از اهالی حلوان (سر پل ذهاب)، به او برخورد و پرسید: از کجا آمده ای؟ گفت: از سامرا. پرسید: آیا فلان محلّه و فلان کوچه را می شناسی؟ گفت: آری. پرسید: از حسن بن علی خبری داری؟ (آن فرد علوی از روی احتیاط) گفت: نه! پرسید: برای چه به ایران آمده ای؟ گفت: برای کسب درآمد.
حلوانی گفت: من پنجاه دینار دارم، آن را بگیر و با من به سامرا بیا و مرا به خانه امام حسن عسکری(علیه السلام) برسان. علوی نیز پذیرفت و او را به منزل امام رساند.»
این واقعه نشان می دهد که ملاقات با امام بسیار سخت بوده است؛ به طوری که برخی از شیعیان برای تحقّق دیدار، حاضر بودند ثروت خود را نیز بدهند.
ج ـ مراقبت بر اعمال امام
خلفای عباسی، آنچنان از نفوذ و موقعیت مهمّ اجتماعی امام حسن عسکری(علیه السلام) در هراس بودند که علاوه بر ایجاد محدودیتهای گسترده و مستمر، هر هفته، در روزهای دوشنبه و پنج شنبه، آن حضرت را به دربار احضار می کردند تا از ارتباط مؤثر آن حضرت با شیعیان بکاهند.
د ـ زندانی کردن امام
پافشاری امام حسن عسکری(علیه السلام) در راه حق و عدالت و سازش ناپذیری آن حضرت با خلفای ستمگرِ عباسی، همواره موجب کینه توزی و شدت عمل آنان نسبت به آن حضرت می شد. از همین رو، آن حضرت را بارها زندانی کردند. المهتدی بالله، خلیفه عباسی، در سال 255هـ . ق. دستور بازداشت امام(علیه السلام) را صادر کرد و به صالح بن وصیف سپرد تا آن حضرت را زندانی کند و بر وی حضرت سخت گیرد. و یک بار دیگر آن حضرت در زندان «عزیر» از وابستگان ظالم خلفای عباسی محبوس شد. او بر امام سخت می گرفت و آزار می رساند؛ روزی زن عزیر به او گفت: «از خدا بترس، تو نمی دانی چه شخصی در منزل توست! (آن زن عبادت و شایستگی امام را بیان کرد) و گفت: از ستمی که بر او روا می داری بر تو می ترسم. عزیر گفت: به خدا قسم او را در میان درندگان می افکنم. او پس از آنکه از مقامات بالا اجازه گرفت، امام را به میان درندگان افکند و شکی نداشت که درندگان، آن حضرت را هلاک می کنند، اما وقتی به سراغ امام آمد او را سالم یافت در حالی که مشغول نماز بود و درندگان اطراف او را گرفته بودند؛ از این رو دستور داد تا آن حضرت را به زندان برگردانند.»
امام حسن عسکری(علیه السلام) در زمان خلافت المعتمد بالله نیز زندانی شد. آن حضرت همراه برادرش جعفر، نزد علی بن جرین زندانی شدند. خلیفه پیوسته از وضع امام جویا می شد. روزی از علی بن جرین، زندانبان امام از احوال آن حضرت گزارش خواست. او در جواب گفت: روزها را روزه می گیرد و شبها را به نماز و عبادت می گذراند.
تدابیر امنیتی در مورد امام عسکری(علیه السلام)
امام حسن عسکری(علیه السلام) با درایتی کم نظیر، در برابر ستم حاکمان عباسی ایستاد و در حفظ اسلام و شیعیان کوشید و در این راه متحمّل زحمات بسیار شد. اقدامات آن حضرت عبارت بود از:
الف ـ ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان
شهرهای کوفه، مدائن، یمن، بغداد، ری، آذربایجان، نیشابور، قم، سامرا، گرگان و بصره از پایگاه های شیعیان بودند و حاکمان عباسی بیشترین حساسیت را به این شهرها داشتند و همواره می کوشیدند دوستداران مکتب اهل بیت را در تنگنا قرار دهند. امام(علیه السلام)برای حفظ شیعیان این مناطق، شبکه ارتباطی قوی ایجاد کرد؛ زیرا گستردگی و پراکندگی مراکز تجمّع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منطقی را ایجاب می کرد تا
پیوند شیعیان را با حوزه امامت و نیز ارتباط آنان با یکدیگر برقرار سازد و از این رهگذر،
آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری و سازماندهی کنند. آن حضرت نمایندگانی از چهره های درخشان و شخصیتهای برجسته شیعه برگزید و در مناطق متعدد منصوب کرد و به وسیله آن با شیعیان ارتباط مستمر برقرار کرد؛ از جمله این نمایندگان، ابراهیم بن عبده، نماینده امام در نیشابور و احمدبن اسحاق بن عبدالله قمی اشعری نماینده آن حضرت در قم بودند.
ب ـ فعالیتهای سرّی
داوود بن اسود، خدمتگزار امام حسن عسکری(علیه السلام) می گوید:
«روزی امام مرا خواست و چوب مدوّر و بلند و ضخیمی مانند پایه در، به من داد و فرمود: این چوب را بگیر و نزد عثمان بن سعید ببر و به او بده. من چوب را گرفته، راهی شدم. در راه به آب فروشی برخوردم، قاطر او راه مرا بست. آب فروش از من خواست، حیوان را کنار بزنم، من نیز چوب را بلند کردم و به قاطر زدم، در این حال چوب ترک خورد و من وقتی محل ترک خوردگی آن را نگاه کردم، دیدم نامه های زیادی در درون چوب جاسازی شده است.»
این جریان نشان می دهد که آن حضرت فعالیت گسترده و در عین حال سرّی را در جهت مقابله با توطئه ها و ستم های خلفای عباسی انجام داده است.
ج ـ تشکیل جلسات توجیه سیاسی
با وجود همه فشارها و محدودیتهای فراوانِ دستگاه حاکم، امام حسن عسکری(علیه السلام)برای تقویت بنیه اعتقادی و توجیه سیاسی و آگاهی شیعیان نسبت به وظایف خود، مکانهای متعددی از خانه های شیعیان در سامرا را معین کرد و از شیعیان می خواست تا در آن جلسات، بعد از نماز عشا حاضر شده، مشکلات و مسائل خود را حضوری به محضر امام عرضه کنند که این مسأله در ایجاد آگاهی و رفع شبهات بسیار مؤثر بود. همان طور که عبیدالله وزیر معتمد عباسی به استحکام عقیده و توان سیاسی شیعیان اعتراف کرد و برنامه های حکومت عباسی بر ضد آنان را ناکافی و بی اثر دانست،
عبیدالله در جواب جعفر، برادر امام حسن عسکری(علیه السلام) که بعد از شهادت آن حضرت، به او پیشنهاد رشوه 20 هزار دیناری کرد تا او را به عنوان جانشین امام معرفی کند، با پرخاش گفت:
«احمق! خلیفه عباسی به روی کسانی که پدر و برادر تو را امام می دانند، آن قدر شمشیر کشید تا بلکه بتواند آنان را از این عقیده برگرداند ولی نتوانست و با تمام کوششهای فراوانی که کرد، توفیقی به دست نیاورد. اینک اگر تو در نظر شیعیان امام باشی، نیازی به (معرفی تو از ناحیه) خلیفه و غیر خلیفه نیست و اگر چنین مقامی نداری، کوشش ما برای تو بی فایده است.»
د ـ هشدار و راهنمایی شیعیان
از اقدامات مهم امام حسن عسکری(علیه السلام) که بیشتر اوقات با معجزات و کرامات آن حضرت همراه می شد، اطلاع رسانی و آگاه کردن شیعیان از خطرات جانی بود که از ناحیه حاکمان عباسی متوجه آن شده بود. نمونه های این اقدامات بسیار است. ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری می گوید: «ما چند نفر در زندان بودیم که امام و برادرش جعفر را وارد زندان کردند. برای عرض ادب و خدمت به سوی حضرت شتافتیم و گرد ایشان جمع شدیم. در زندان مردی جمحی بود و ادعا می کرد که از علویان است. امام متوجه او شد و فرمود: اگر در جمع شما فردی که از شما نیست نمی بود، می گفتم که در چه زمانی آزاد خواهید شد. بعد از بیرون رفتن آن مرد، فرمود: این مرد از شما نیست از او حذر کنید. او گزارش شما را و هر چه را که شما با هم گفته اید برای خلیفه تهیه کرده است و هم اکنون در میان لباس های اوست. یکی از حاضران لباس های او را تفتیش کرد و گزارش را یافت که مطالب مهم و خطرناکی را درباره ما نوشته بود.»
راوی می گوید: «ما گروهی بودیم که وارد سامرا شدیم و در پی فرصتی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه ببینیم. در این هنگام نامه ای به این مضمون از طرف امام به ما رسید که: (اگر من از خانه خارج شدم) هیچ کدام از شما بر من سلام نکند، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکند؛ زیرا برای شما خطر جانی دارد.»
عبدالعزیز بلخی می گوید:
«روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروش ها نشسته بودم و امام حسن عسکری(علیه السلام) را که به سوی دروازه شهر حرکت می کرد، دیدم. در دلم گفتم: خوب است فریاد کنم که: مردم! این حجت خداست، او را بشناسید ولی با خود گفتم: در این صورت مرا می کشند! وقتی امام به کنار من رسید و من به او نگریستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که: سکوت! من به سرعت پیش رفتم و بر پاهای آن حضرت بوسه زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش کنی (که شیعه هستی) کشته می شوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم، فرمود: باید رازداری کنید و گرنه کشته می شوید، خود را به خطر نیندازید.»
وصایای امام به شیعیان
امام حسن عسکری(علیه السلام) خطاب به شیعیان چنین پیام دادند:
«شما را به تقوای الهی، پرهیزگاری در دین، کوشش در راه خدا، راستگویی، ادای امانت به آنکه چیزی به شما سپرده است؛ خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار، طول دادن سجده ها و رفتار خوب با همسایگان ـ که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بدان مبعوث شده است ـ سفارش می کنم.
در میان جماعت آنان (اهل سنت)، نماز بخوانید، مردگان آنها را تشییع کنید، از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید.
هنگامی که کسی از شما در دین پرهیزگار باشد، در گفته هایش راست بگوید، امانتداری درستکار باشد و با مردم خوش خُلقی کند، می گویند: او شیعه است و این مرا خشنود می کند.
از خدا بترسید و زینت ما باشید نه خار چشم ما، هر نیکی را به سمت ما آورید و هر زشتی را از ما دور کنید. هر خوبی که گفته می شود، در ماست و هر بدی که به ما نسبت داده می شود ما از آن دور هستیم. حق ما در کتاب خداوند، مخصوص و پیوند ما با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آشکار و طهارت ما به وسیله پروردگار، عیان است. (به طوری که) کسی جز ما نمی تواند چنین ادعایی کند مگر دروغگو.
همواره نام خدا را به یاد آورید و مرگ را فراموش نکنید. پیوسته قرآن بخوانید و بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستید که صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، ده حسنه دارد. وصایای مرا حفظ کنید. شما را به خدا می سپارم و به شما سلام  می رسانم.»
امام حسن عسکری(علیه السلام) در نامه ای خطاب به ابوالحسن علی بن حسین بن موسی معروف به ابن بابویه قمی مردم را به هر آن چه که تأمین کننده کمال آنها است، دعوت می کند. متن نامه چنین است:
«به نام خداوند بخشنده مهربان، سفارش می کنم (تو را) به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زکات؛ زیرا نماز کسی که زکات نمی پردازد، پذیرفته نیست.
و به تو سفارش می کنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش را فرو بری و به خویشاوندان صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی و در برابر نادانی و بی خردی افراد، بردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی و اخلاق نیکو پیشه سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی. خدای متعال می فرماید: "لا خَیْرَ فِی کَثِیر مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَة أَوْ مَعْرُوف أَوْ إِصْلاح بَیْنَ النّاسِ..." در بسیاری از سخنانشان با هم، خیری نیست مگر کسی که به صدقه دادن یا نیکی کردن یا اصلاح میان مردم فرمان دهد.
از همه بدی ها و زشتی ها خودداری کن و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) سفارش کرد که: «یا عَلِیُّ عَلَیْکَ بِصَلاةِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلاةِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلاةِ اللَّیْلِ، وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاةِ اللَّیْلِ فَلَیْسَ مِنَّا...» ؛ ای علی، بر تو باد خواندن نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست.
پس به وصیت من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همانطور عمل کنند.
بر تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمودند: برترین اعمال امت من، انتظار فرج است. پیوسته شیعیان ما در حزن و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام قائم(علیه السلام) ) ظاهر شود، همان که پیامبر(صلی الله علیه و آله)بشارت داد زمین را از قسط و عدل پر می کند؛ همچنانکه از ظلم و جور پر شده است.
ای بزرگمرد و مورد اعتماد من، صبر پیشه کن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آنِ خداست که بزرگان خود را وارث آن می سازد و سرانجام نیکو، برای پرهیزکاران است.
سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد! "حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ" ، "نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ".»
شهادت
معتمد عباسی نفوذ معنوی و علمی امام حسن عسکری(علیه السلام) در جامعه را به خوبی درک کرده بود. وی می دانست که ادامه حیات آن حضرت همراه با سرنگونی حکومت ظالمانه او خواهد بود. از این رو تصمیم به قتل آن حضرت گرفت و مخفیانه توسط عمال خود در اوّل ربیع الاول سال 260هـ . ق. آن بزرگوار را مسموم نمود و امام حسن عسکری(علیه السلام) بعد از چند روز درد مسمومیّت در هشتم ربیع الاول سال 260هـ.ق. به شهادت رسید.
خلیفه عباسی و عاملان او سعی زیادی به کار بستند تا مرگ آن حضرت را طبیعی جلوه دهند، ولی این حقیقت بر شیعیان مخفی نماند. به هر حال خبر شهادت آن حضرت در سامرا، به زودی پیچید. مردم به حرکت درآمدند و شهر سراپا فریاد و ناله گردید. بازار و مغازه ها بسته شد. خواص و عوام حتی از درباریان و مخالفان اهل بیت(علیهم السلام) در تشییع جنازه آن حضرت شرکت کردند و حضرت حجت بن الحسن العسکری(علیه السلام) بر جنازه آن حضرت نماز خواند.
ابوالادیان پیک مخصوص امام حسن عسکری(علیه السلام) می گوید: «وقتی پیکر امام حسن عسکری(علیه السلام) را غسل و کفن کرده، در تابوت گذاشتند، جعفر (برادر امام) پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد و وقتی خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکی گندمگون و سیاه موی که دندانهای پیشین وی قدری با هم فاصله داشت (از اتاق مشرف بر حیاط منزل امام) بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: عمو! کنار برو، من باید بر پدرم نماز بخوانم. جعفر در حالی که قیافه اش دگرگون شده بود، کنار رفت، آن کودک (امام قائم عج) بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در خانه خود در کنار قبر پدرش امام هادی(علیه السلام) دفن کردند.»


پی نوشت ها:

1 . بعضی از مورخان روز ولادت آن حضرت را دهم ربیع الثانی، بعضی روز چهاردهم همان ماه و بعضی، روزهای دیگر گفته اند، ولی مشهور همان روز هشتم ربیع الثانی است. (بحارالأنوار، ج50 ، ص235).
2 . بعضی محل ولادت آن حضرت را شهر صریا معرفی کرده اند (نکـ : بحارالأنوار، ج50 ، ص235)
3 . المتوکل بالله از سال 232هـ . ق. تا سال 247 ، المتنصر بالله از 247 تا 248 ، المستعین بالله از 248 تا 252 ، المعتز بالله از 252 تا 255 ، المهتدی بالله از 255 تا 255 و المعتمد بالله از 256 تا 279، خلافت کردند
.



::
:: مرتبط با: مذهبی ,
:: برچسب‌ها: امام حسن عسکری , امام حسن عسگری , زندگینامه امام حسن عسکری , زندگینامه امام حسن عسگری , زندگی امام حسن ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391
هشدار و توصیه شریعتمداری به سران قوا / چرا مردم به مسئولان بداخلاق «دمت گرم» نگفتند؟
حسین شریعتمداری در ستون یادداشت روز روزنامه کیهان با نگارش مطلبی با عنوان "احتیاط ! شیاطین مشغول كارند !" نوشته است:

نسیم جمکران / هشدار وتوصیه شریعتمداری به سران قوا / چرا مردم به مسئولان بداخلاق «دمت گرم» نگفتند؟201244123

شیطان، راهزن است و مثل همه راهزن ها در گوشه های تاریك مسیر و نقاط نادیدنی به كمین می نشیند. بسیار مراقب است كه دیده نشود و ردپایی از خود باقی نگذارد. او، آدم ها را می بیند ولی خود، دیده نمی شود.

«انه یراكم و قبیله من حیث لاترونهم- او و دارودسته اش شما را می بینند، از جایی كه شما آنها را نمی بینید». شیطان هم مانند بقیه راهزنان به كاروان می تازد و كاروانیان را لخت می كند. مگر پدر و مادرمان، حضرات آدم و حوا علیهم السلام را لخت نكرد؟! راهزنان به اموالی كه از كاروانیان می ربایند قناعت می كنند ولی شیطان دزد ایمان است و اصرار دارد كه آدم ها را بعد از لخت كردن در میانه میدان و در مقابل چشم این و آن رها كند تا آبرویی برای آنها باقی نماند.

اصلا كار شیطان، لخت كردن و بی آبرو كردن آدم هاست. شیطان زده ها برای نجات خویش راهی جز توبه ندارند و چنانچه به خدا پناه نبرده و در چنبره فریب شیطان باقی بمانند، نه فقط آخرت كه دنیای خود را نیز به تباهی می كشانند. اصلا، شیطان اصرار دارد شكار خود را در همین دنیا هم به خواری و ذلت بكشاند. شیطان، آنگونه كه تصویرسازان به تصویر می كشند، قیافه زشت و ترسناك ندارد یا اگر دارد، با ماسك دیگری به میدان می آید. اگر اینگونه نبود كه طعمه هایش به جای فرار، جذب او نمی شدند.

شیطان پدر و مادر ما را هم با وعده «جاودانی»! فریب داد. نداد؟!

آمریكا به قول امام راحلمان- رضوان الله تعالی علیه- شیطان بزرگ است و مانند «ابلیس» پنهان نمی كند كه برای فریب مسئولان نظام الهی و مقدس جمهوری اسلامی ایران، هزاران ترفند در آستین و ده ها هزار دام در دست دارد و چه بسیار كسانی را می توان در عمر سی و چند ساله انقلاب اسلامی آدرس داد كه به فریب شیطان بزرگ فریفته شدند و در پی «سراب» كه شیطان در نظرشان، «آب» جلوه داده بود، به مرداب افتادند.

بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران اسلامی بود، فرماندهی كل قوا را برعهده داشت اما، آنقدر منم منم زد و به توصیه پدرانه حضرت امام(ره) كه فرموده بود «این من، شیطان است» بی توجهی كرد تا... امروز به زحمت می توان حقارت و فلاكت او را توضیح داده و تشریح كرد!

چرا راه دور برویم، مگر همین شیطان بزرگ، در جریان فتنه آمریكایی-اسرائیلی 88، موسوی و كروبی و خاتمی را به «سراب قدرت» فریب نداد؟! و مگر آنچه از زشتی در دل نهفته داشتند «سواه پنهان» آنها را بیرون نریخت و برملا نكرد؟! و حالا هم كه كار از كار گذشته و شكار خویش را لخت و بی آبرو ساخته، آنها را در میانه میدان رها كرده و به «شاه» كار! خود پوزخند می زند.

«كمثل الشیطان، اذقال للانسان اكفر فلما كفر قال انی بری منك، انی اخاف الله رب العالمین- مانند شیطان كه به انسان گفت؛ كفر بورز (تا به آرزویت برسی) ولی هنگامی كه كفر ورزید، گفت؛ من از تو بیزارم، من از خداوندی كه پروردگار عالمیان است بیم دارم»(سوره مباركه حشر-آیه61).
یك نگاه دیگر به میدان بیندازید. چه می بینید؟...

آمریكا یعنی همان شیطان بزرگ كه سران و عوامل فتنه را به «سراب قدرت» فریب داده و در آرزوی مقابله با نظام اسلامی ایران به میدان آورده بود، امروزه در پی شكست پروژه كودتای مخملی، عوامل شكار شده فتنه را با رسوایی و بی آبرویی در میانه میدان رها كرده و خود به گدایی مذاكره با ایران اسلامی آمده است. این همان شیطانی است كه وقتی بازار فتنه آمریكایی- اسرائیلی داغ بود، حمایت از فتنه گران را «یكی از اهداف استراتژیك» خود می دانست و چه رجزها كه نمی خواند!...

روز یكشنبه دو هفته پیش، برخی از مسئولان بلندپایه نظام با اقدام ناپسند خویش كام مردم را تلخ كردند و شیطان بزرگ و اعوان و انصار غربی و عبری و عربی آن را با ذوق زدگی به رقص آوردند.

نظریه پردازان آمریكایی، اروپایی و اسرائیلی هلهله كنان در رسانه های خود به تفسیر و تحلیل آن ماجرا نشستند. رادیو فردا- ارگان رسمی سیا- از آشفتگی زودرس قبل از انتخابات 29 خبر داد و اینكه شیرازه مدیریت نظام به هم ریخته است!

دویچه وله، به شكاف در اقتدار ایران اسلامی اشاره كرد و صهیونیست های كودك كش، هریك از بداخلاقان روز یكشنبه را نماد و نماینده بخشی از مردم معرفی كرده و از این كه در همبستگی مردم با یكدیگر ترك افتاده است! ابراز خشنودی كردند و امیدوار بودند این ناهمخوانی میان مسئولان به ناهمدلی مردم تبدیل شده و در 22 بهمن، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، نشانه های آن دیده شود.

اما، هیچیك از توده های عظیم مردم به هیچكدام از مسئولان بداخلاق «دمت گرم»! نگفتند و روز 22 بهمن كه از راه رسید، جمعیت از همه جای كشور جوشید. و حماسه ای بی نظیر با حضوری گسترده تر و متراكم تر از همیشه خلق شد. همه آمده بودند با تصاویری از امام راحل(ره) و خلف حاضر او كه روی دست برافراشته بودند.

در حضور حماسی 22 بهمن امسال، علاوه بر شعارهای الله اكبر، مرگ بر آمریكا، مرگ بر اسرائیل كه شعارهای ثبت شده در شناسنامه اینگونه حماسه های حضور است، بیشترین شعار كه نشانه بصیرت و شعور عمیق مردم بود و با اصرار فریاد زده می شد این بود؛ «این همه لشكر آمده، به عشق رهبر آمده» یعنی آقایان مسئول، بداخلاقی های شما - صرفنظر از آن كه كدام كمتر و كدام بیشتر- در نگاه مردم به اسلام و انقلاب و نظام كمترین تاثیری ندارد و مردم مثل همیشه چشم به رهبری انقلاب دوخته و ایشان را قطب نمای صراط مستقیم می دانند.

به بیان دیگر، مسئولان نظام در هر جایگاه و رده ای كه باشند فقط تا آنجا قابل احترامند كه همراه با توده های عظیم مردم، پیرو بی چون و چرای رهبری باشند.

خوشبختانه نهیب حضرت آقا و اتمام حجت آمیخته به نصیحت ایشان لبیك مسئولان محترم را درپی داشت و سران محترم سه قوه و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه و صدور بیانیه، بر همراهی خویش با مردم در پیروی از رهبر معظم انقلاب تاكید ورزیدند و با این اقدام خود، ملت را خشنود و خواب خوش دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها را به كابوس تبدیل كردند.

و بالاخره بعد از اقدام قابل انتظار مسئولان محترم و توبه آنان- كه در مواردی باید به صراحت اعلام می شد و نشد!- توقع آن است كه اكنون به قول حضرت آقا «همه توان و نیروها را برای حل مشكلات مردم متمركز كنند و حالا كه دشمنی های دشمن شدت یافته، آنها هم رفاقت هایشان را شدت دهند...» و این كلام خداوند تبارك و تعالی درباره پذیرش توبه را نصب العین خویش قرار داده و به آن جامه عمل بپوشانند كه؛ «الاالذین تابوا و اصلحوا و بیّنوا... مگر آنان كه توبه كردند و به اصلاح آمدند و آنچه را پنهان داشته بودند، آشكار ساختند...»


::
:: مرتبط با: سیاسی , اجتماعی ,
:: برچسب‌ها: هشدار شریعتمداری به سران قوا , توصیه شریعتمداری به سران قوا , مسئولان بد اخلاق , چرا مردم به مسئولان بداخلاق دمت گرم نگفتند , نامه شریعتمداری به سران قوا ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391
واکنش ایران به اظهارات مقامات فرانسوی
سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان بیانیه مداخله جویانه وزیر امور خارجه فرانسه و اظهارات بی اساس وزیر دفاع این کشور در خصوص فعالیت های هسته ای و تشدید مجازات ها علیه كشورمان را محکوم کرد.

نسیم جمکران / واکنش ایران به اظهارات مقامات فرانسوی

رامین مهمانپرست سخنگوی وزارت امور خارجه، ضمن محكوم کردن بیانیه مداخله جویانه وزیر امور خارجه فرانسه در خصوص كشورمان اظهار داشت: رفتار دو گانه مدعیان ظاهری آزادی بیان، مطلب جدیدی نبوده و مردم فهیم ما نسبت به این تحركات مذبوحانه شناخت داشته و پاسخ خود در طرد آن را در راهپیمایی با شكوه 22 بهمن به نمایش گذاشتند.

وی افزود: توصیه ما به برخی دولتمردان فرانسه این است که به جای دخالت در امور داخلی سایر کشورها، به اصلاح وضعیت اسفناک حقوق بشر آن كشور از جمله خشونت و شکنجه های اعمال شده علیه شهروندانش، پناهندگان و رفع تبعیض نژادی یا مرگ شهروندان فرانسوی در بازداشتگاهها و زندانها كه مورد اعتراض سازمانهای بین المللی نیز قرار گرفته، توجه کنند.

مهمانپرست با اشاره به اظهارات بی اساس ژان ایو لودریان وزیر دفاع فرانسه در خصوص فعالیت های هسته ای و تشدید مجازات ها علیه كشورمان بیان داشت: تصور باطل برخی كشورهای غربی مبنی بر انفعال ایران در اثر اینگونه فشارها، موجب دست كشیدن ملت ایران از حقوق اساسی خود نخواهد شد و بهتر آن است كه دولت فرانسه به جای رفتارها و اظهارات غیر منطقی، رویكردی درست منطبق با واقعیات اتخاذ نماید.

وی با اشاره به ماهیت شفاف و صلح آمیز فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران و همكاریهای مستمر و نزدیك همیشگی كشورمان با آژانس بین المللی انرژی اتمی تاكید كرد: ریشه نا امنی و بی ثباتی در منطقه، ر‍یم صهیونیستی و كشورهای غربی حامی آن و همان كسانی هستند كه در امر ارسال سلاح و اختلاف افكنی بین كشورهای مسلمان منطقه و تشدید درگیری ها و خونریزی فعال می باشند.



::
:: مرتبط با: سیاسی ,
:: برچسب‌ها: رامین مهمانپرست , وزارت امور خارجه ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391
دوران امامت امام حسن عسکری (علیه السلام)

نسیم جمکران / دوران امامت امام حسن عسکری (علیه السلام)

دوران امامت امام حسن عسکری (علیه السلام)


زمانی که متوکل عباسی، امام هادی (ع) را به سامرا آورد، خانواده آن حضرت نیز همراه وی بودند. در تمام این مدت، امام عسکری (ع) نیز در سامرا بود و هم چنان تا رحلت در همین شهر زندگی می‏کرد. آن حضرت در این مدت تحت نظر حکومت‏بوده و به ایشان توصیه شده بود که همچون افراد تبعید شده، حضور مداوم خود را به اطلاع حکومت‏برساند. افزون بر آن، بر وی بود تا هر دوشنبه و پنجشنبه در دار الخلافه حاضر شود.ارتباط شیعیان با امام، بیشتر در میانه راه و یا از طریق خادمان ایشان صورت می‏گرفت. به شیعیان، توصیه شده بود که به صورت آشکار با امام تماسی نداشته باشند. امام به دلیل موقعیت‏خانوادگی و علمی خود، مورد احترام و علاقه مردم بودند. با این حال، این مانع از آن نبود که حکومت مزاحم ایشان نشود. یک بار در سال 256 در زمان مهتدی و بار دیگر در زمان معتز(به احتمال در سال 258) امام عسکری (ع) زندانی شدند. خبر دیگر حاکی است که امام در سال 259 هجری نیز در زندان بوده است.اشاره کردیم که در این دوره، نظام وکالت، شیعیان بلاد مختلف را با امام مرتبط کرده بود. در برخی شهرها، عالمان برجسته‏ای بودند که خود هادی مردم بوده مشکلات فکری آنها را حل می‏کردند. در این زمان، یکی از شناخته شده ترین چهره‏ها، فضل بن شاذان نیشابوری بود که مقام ارجمندی میان اصحاب ائمه و علمای شیعه داشت. شیعیان مشکلات علمی خود را به کمک آنها حل می‏کردند و در صورتی که نیاز به نظر امام بود، وکلای حضرت در هر منطقه آماده بودند تا از راه‏هایی که می‏شناختند، نظر امام را جویا شوند. یکی از وکلای امام در ایران، علی بن مهزیار اهوازی بود که خود از محدثان بنام شیعه است. امام، به طور معمول، ضمن نامه‏ای به شیعیان، وکیل خویش را معرفی می‏کرد و اگر کسی از وکلا، مرتکب خطایی می‏شد، شخص دیگری را به جای وی معین می‏کردند.ارتباط شیعیان با امام، بیشتر در میانه راه و یا از طریق خادمان ایشان صورت می‏گرفتاز نتایج نظام وکالت، انسجام میان شیعیان بود که پراکندگی آنها در شهرها، انحراف آنها را در پی داشت. شیعیان از دو سوی در معرض انحراف بودند. نخست‏خارج شدن از مذهب شیعه و دیگر گرایش به افراطی‏گری که در دوران امامان آخر، فعالتر از پیش عمل می‏کرد. قرار گرفتن شیعیان در مدار نظام وکالت، عامل مهمی برای جلوگیری از انحراف آنها بود.آنچه درباره وکلای امامان (ع) موجب تعجب آمیخته با تاسف عمیق شده، آن که گاه و بیگاه میان وکلا، افرادی یافت می‏شدند که در مقابل اموالی که شیعیان به آنها می‏سپردند تا به امام برسانند، دچار وسوسه شده دست‏به خیانت می‏زدند، و به همین سبب از طرف امام مورد لعن و سرزنش قرار گرفته و طرد می‏شدند. این امر تا بدانجا رسید که برخی از وکلا پس از رحلت امام، وفات او را انکار می‏کردند تا آن را بهانه قرار داده و از پرداخت پولهایی که نزد آنها جمع شده بود به امام بعدی طفره روند. اصولا می‏توان همین پیشامدها را یکی از علل مهم پیدایش فرقه‏های انشعابی میان شیعیان دانست.از نظر فقهی و حدیثی، این زمان، تالیفات زیادی از اصحاب امامان (ع) در دست‏بود که هر کدام مشتمل بر احادیثی در زمینه‏های کلام، فقه، تفسیر و سیره نبوی بود. این کتابها را اصل می‏نامیدند. کتاب‏های مفصل حدیثی در قرن چهارم، مانند کافی کلینی و آثار شیخ صدوق، با استفاده از این اصل‏ها که در حدود چهار صد عدد بوده نگاشته شده است. درست در همین زمان، مؤلفان برجسته‏ای در قم زندگی می‏کردند که آثار فراوانی در علوم مذهبی، ادبی، تاریخی و دائرة المعارفی داشتند. این نشانگر قوت علمی جامعه شیعه در قرن سوم هجری است.کتاب تفسیری از امام عسکری (ع) بر جای مانده که مشتمل بر روایات فراوانی از آن حضرت در تفسیر آیات قرآنی می‏باشد. این افزون بر روایات فقهی است.


::
:: برچسب‌ها: دوران امامت امام حسن عسکری (علیه السلام) , چگونگی امامت امام حسن عسکری , امام حسن در دوران امامت , امامت امام حسن عسگری ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391