تبلیغات
نسیم جمکران - مطالب اسفند 1391
 

 


<-BlogDescription->

مجموعه نشانه ها / والپیپر های مذهبی شماره سوم
پوستر نشانه‌ها
کاری از نسیم جمکران
کاغذ دیواری سوم...


خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ (7)
در حالى كه دیدگان خود را فرو هشته ‏اند چون ملخ‌هاى پراكنده از گورها[ى خود] برمى‌‏آیند
Their eyes humbled, they will emerge from the graves as if they were locusts spreading
القمر - 7

برای مشاهده در سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
نسیم جمکران / مجموعه نشانه ها / والپیپر های مذهبی شماره سوم


::
:: مرتبط با: مذهبی , گالری تصاویر ,
:: برچسب‌ها: نشانه ها , مجموعه نشانه ها , پوستر نشانه ها , والپیپر های مذهبی , پوستر های مذهبی , عکس های مذهبی , پوستر آیات قرآن , والپیپیر های نسیم جمکران , پوستر های نسیم جمکران , نسیم جمکران , والپیپر های اسلامیک , سری سوم نشانه ها , پوستر نشانه ها شماره سه سوم ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : دوشنبه 28 اسفند 1391
از هاجر تا زینب (سلام الله علیها)

نسیم جمکران / از هاجر تا زینب (سلام الله علیها)

زنان اسوه

قیام، مرد و زن نمى‏شناسد و سازندگى مرزى ندارد، غیرت را در جنسیت‏حبس نكرده‏اند واین حصار و حایل نمى‏تواند چشم‏پوشى از رسالت‏بزرگى كه بر دوش انسان است را توجیه كند. و به آن امانت‏بزرگ نمى‏توان خیانت كرد.
نیمى از بشر را براى زندگى در جهل و بى‏خبرى نساخته‏اند و بار سنگین مسؤولیت را از آنان برنگرفته‏اند و «زن‏» بودن نباید پوشیدن ترمه تساهلى باشد براى توجیه به عزلت كشیدن زنان.
هیچ‏كس این ظلم را روا نمى‏دارد كه چنین ادعا كند: شریفترین موجودات خلقت را براى استثمار ساخته‏اند، و اینكه، «بشویند» و «برویند» و «بپرورند» و در جهل فرو برند و حول خود ننگرند، و خود را حلقه‏اى گسسته بدانند كه اتصالى به سلسله‏اى ندارد و اگر ارتباطى هست‏براى تولید نسل است و ابقاى نسل بشر.
در اجتماع زیستن یعنى «متاثر شدن‏» و «مؤثر بودن‏». و این براى همه آدمیان است و هر كس به مقتضاى توانش بهره‏اى از آن مى‏گیرد و یا دیگرى را بهره‏مند مى‏كند.
زن به عنوان انسان یا اشرف مخلوقات گاه «هاجرى‏» مى‏شود رسول صبور و تنهاى خداوند در آن عطشناكترین سرزمین دنیا، تشنه و تنها و سرگردان و سخت مى‏گریزد براى آب، و از سراب به سراب مى‏جهد. هیچ گاه مایوس نمى‏گردد، هروله‏اى براى شكستن عطش داغ اسماعیل امیدش، خود فدا كردن براى نجات «دیگرى‏» كه از اوست، و خدا مى‏خواهد بر شانه‏هاى او خانه‏اش را بنا كند و جمعى و اجتماعى را قرنها از آنسوى عالم، گرد آن خانه بگرداند.
و گاه «آسیه‏اى‏» مى‏شود كه باید موساى سرگردان و گریزان از قتل را از نیل برگیرد و از او عصادارى بسازد كه از چوبى خشك، اژدهایى از عصیان خلق كند و در شام تاریك بنى‏اسرائیل ید بیضایى بپرورد و آنگاه مطمئن از خداى خود خانه‏اى را نزد او بخواهد.
و بار دیگر «مریمى‏» حامله عیساى «حیات‏» و «هستى‏» كه در هجوم جهل و تهاجم لكه‏هاى ننگ اجتماعى بر دامن خویش به درگاه خدایش پناه مى‏برد و قباى قضاوت را بر تن نوزادش مى‏پوشد تا خود را روح خدا بنامد از دامن پاك مریم براى اصلاح امتى جاهل و فردا حیات مى‏بخشد مردگان متعفن قومى را كه مى‏بایست از دامن پاك زنى به سعادت رسند.
و یك بار دیگر تاریخ «خدیجه‏اى‏» را مى‏طلبد كه تكیه‏گاه مطمئن و حریرین محمد(ص) شود و زندگانى شیرین خود را در رسالتى ببازد كه باید جهانى نو بسازد. سروش رسالت را بشنود و اولین مؤمن هنجارشكن مكه شود، روى از همه خدایان برتابد و خود را از راستاى «هبل‏» در خم ركوع خدا بپیچاند، تنهاییهاى حرانشینى محمد(ص) را تحمل كند و خار از علم مى‏كارد و خود را حبس دیوارهاى بى‏تفاوتى نمى‏كند.
هر دردى كه بر جان زنى دردمند نشسته، تلخیش مذاق زینب را آزرده.
سال ششم هجرى چشم به روى تیغ تیز بیداد مى‏گشاید و جنگى چند ساله بین جهل و علم و كفر و ایمان را به نظاره مى‏ایستد.
پنج‏سال بعد دستان كوچك و معصومش تب داغ قیام و عدالت محمد را در آب سرد ملاطفت مى‏شوید.
زینب، خاكسپارى «مهربانى‏» را به گریه مى‏نشیند و بعد از او چله‏نشینى سكوت اسفبار على مظلوم و كوتاه شدن دست او از آنچه حقش بود.
زینب امروز مى‏چشد طعم تلخ محرومیت را، از آنچه كه مى‏بایست داشته باشد و با انحراف تاریخ، در درد جانكاهى كه مادر لاى چوبه‏هاى در ظلم مى‏كشد زینب باید بسوزد و در آغاز حیات و بلوغ بى‏عدالتیهاى اجتماعى و به هم خوردن تعادل ترازوى عدالتى كه طرفة‏العینى آویزان بود، باز او شعله‏ور شود. و فردا به جاى مهر گرم مادر بر جسدى سرد كه جز او مویه‏گرى ندارد اشك ریزد.
زینب، ناظر سكوت مرگبار پدر و گریه‏هاى نیمه‏شبش در حلقوم چاه‏هاى غربت است.
زینب پاره‏هاى جگر برادر دردمندش را در تشت جور مى‏بیند و آنگاه است كه‏زهر سیاست و جنگ بر سر دنیا را در تار و پودش حس مى‏كند و اینگونه چهارمین تكیه‏گاه او نیز فرو مى‏ریزد.
زینب فریادگر عاشوراست، خشت‏خشت مناره وجودش از خون عزیزترین‏هایش ساخته شد. حلقومش پر از فریادهاى خونین و دلش مالامال درد ظلم است، و هر آنچه از درد شنیده به عیان دیده است!
زینب، از آنانى زجر دیده كه دیروز جدش را مى‏آزردند; از ابوسفیان و آنانى كه در رداى كفر بودند و امروز در قباى پیامبر و كسوت رسالت‏به نام دین بر ریشه دین تیغ مى‏زنند.
زینب، دیروز در آن مستورى و امروز در كویرى از همه كس و همه چیز حیران و سرگردان. دستانى را مى‏جوید كه از آستین برادر بریده. و حلقومى را كه بوسه‏گاه پیامبر بود.
او برادرش را از زهرا، اینگونه امانت نگرفته، او باید به زهرا بگوید كه حسین را چه كردند.
او در آن قلزم پر خون و قحطسالى انسانیت دنبال حسینش مى‏گردد و آنگاه كه جسد بى‏سرش را مى‏یابد رگهاى بریده‏اش را بوسه‏باران مى‏كند و از دل مى‏نالد و مى‏گوید: خدایا! این قربانى كوچك را از ما بپذیر!
زینب قافله‏سالار اسیران سیلى خورده است، فرزندان پیامبر را اینگونه به زنجیر كشیده و شهر به شهر مى‏گردانند و از پرده عفافشان بیرون مى‏كشند. زینب كوفیان بى‏وفایى را نفرین مى‏كند.
زینب، امروز فریاد و خون و اشك را به هم مى‏آمیزد و راز عداوت فرزندان زر و زور و تزویر را بر ملا مى‏كند كه اگر اینان رداى پیامبر را نیز بپوشند رذالتشان پوشانده نخواهد شد.
زینب، از محمد تا حسین را فریاد مى‏كشد، روز شمار جور شمشیرها را از «لیلة المبیت‏» تا حلقوم حسین باز مى‏گوید.
او قاصد خوب برادر است و پیامبر بزرگ رسالت وى، از بیتوته حرا تا سینه شكافته حمزه تا مظلومیت على اصغر.
زینب، براى بودن حركت كرد. و براى «بودن‏» باید از هر آنچه تعلق است‏برهد.
«نخواهى‏» تا دامى برایت نتند و «نداشته باشى‏» تا نهراسى و اگر دارى بر باختنش مضطرب نگردى.
پاى در بندى نداشته باشى و براى خود خدا نتراشى و هر روز عبد معبودى نگردى.
«بودن‏» مكه و مدینه و كوفه و كربلا و دمشق نمى‏شناسد. «بودن‏» مقامى است كه فقط از «رهیدن‏» نصیب انسان مى‏گردد.
زینب الگویى است از «بودن‏» از «زندگى‏» از «سیلان‏» از «حركت‏» از «ماندن‏» از «عشق‏» از «ایثار» از «عفت‏» از «مسؤولیت‏پذیرى‏» از «قیام‏» از «هجرت و فریاد» و از «تاثیر بر خلق‏»!
این الگو، پولادین زنى است آتش دیده درد، و پتك خورده رنج، زینب درسى است‏براى تمام زنان تاریخ كه باید رسالتى این چنین داشته باشند.
او مى‏آموزد كه باید «ماند» و براى «ماندن‏» باید كوله‏بار آتش درد نسلها را بر دوش كشید.
این تلاش براى «بودن‏» را باید زنده كرد، این آلت لهو و لعب بودن زن را باید در هم شكست، آن كنج‏هاى عزلت را باید فرو ریخت تا «زن بودن‏» «عزلت نشینى‏» معنى نگردد.
زنان براى یافتن هویت‏خود راهى بس طولانى در این تنگناى تار تاریخ دارند. باید بجویند خود را، و این «جستن‏» سرمایه مى‏طلبد «دردمندى‏» «صبر» «عفت و پاكى‏» «حركت‏» «پیام و فریاد» و تلاش پاك و پایدار و دیروز خاك زنده بگورى بر سرش مى‏ریختند و امروز مرده «رنگش‏» كرده‏اند و سرگردان بین دو بى‏انتهاى «بى خودى‏» و «خدایى بودن‏»، و زینب از هاجر بود تا زهرا.
زنان باید با تولد «زینب‏» خود را تولد یافته بدانند، پیامبر نجات از زنده بگورى باشند. بر كوفیان پیمان‏شكن لعنت كنند و هیچگاه از فریاد بر سر كاخ‏نشینان فرو ننشینند و در هر كوى و برزن پیام خون برادرانشان را به پژواك بنشانند.
و اینگونه است كه زنى هماره خواهد ماند و زینبى خواهد شد در تاریخ.
تولد زینب تولد رسالت زنان است، رسولى كه در كوتاهترین مقطع تاریخ و در خاموش‏ترین بیابان و در مسمومترین فضا به یك واقعه خونین حیات بخشد و پژواك این پیام تا ابد مناره به مناره مى‏گردد و گنبد به گنبد طنین مى‏افكند و سینه به سینه همراه دستها و دوش به دوش همراه زنجیرها مى‏گردد.
باید به زینب، دو ركعت «فریاد» اقتدا كرد، باید همسفره صبرش شد و در سایه عفافش عفت را آموخت و باید از مدینه تا كربلا و كوفه و دمشق همراهش كوله‏بار مسؤولیتهاى اجتماعى را حمل كرد و از این كنج تاریكى كه تاریخ براى زنان برگزیده بیرون جهید و اینگونه است كه زنان «بودن‏» را تجربه مى‏كنند. كه جز این نیستى و نابودى است و گم شدن در لاى رنگها.
و زینب مى‏زید و نمى‏میرد بى آنكه لحظه‏اى در تاریخ بماند!


::
:: مرتبط با: سیاسی ,
:: برچسب‌ها: حضرت زینب , میلاد حضرت زینب , روز پرستار , نسیم جمکران , امام علی , علیا مخدره , در مورد حضرت زینب , متنی درباره حضرت زینب , متن ادبی ویژه میلاد حضرت زینب , میلاد با سعادت حضرت زینب , از هاجر تا زینب , لیلة المبیت ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : یکشنبه 27 اسفند 1391
زینب گل دامان علی (علیه ‏السلام)

نسیم جمکران / زینب گل دامان علی (علیه ‏السلام)

بانو، آمدی و بوی کربلا از تو برخاست
ناطقه تو، رشادت را با حکمت درآمیخته بود تا صبورترین زن تاریخ را بیافریند.
گلی را که علی در دامان خود بپروراند، جز این انتظاری نیست و غنچه‏ای که از شاخه فاطمه علیهاالسلام سر می‏زند، عطر کرامات خود را این‏چنین، در فضای عشق می‏پراکند. می‏رویی و دست تو، روزی مرهم کاروان خسته‏ای می‏شود که ستاره‏های مسیرش را از آسمان تو چیده‏اند و شانه‏های تو، تنهای تنها، بار صبوری را بر دوش خواهد کشید.

هم ‏مسیر با حسین علیه ‏السلام
خوش‏آمدی، بانوی خوش‏کلام نینوا ماه شب‏های تاریک سوختن و ساختن، درآ
«درآ که در دل خسته توان درآید باز   ***   بیا که در تن‏مرده روان درآید باز»
حقیقت این است که مسیر تو، مسیر حسین علیه‏ السلام بود و در دوراهی کربلا، از ریشه علی علیه‏ السلام و فاطمه علیه السلام ، دو شاخه گل رویید؛ گل حسین علیه‏السلام را، با خون خودش سرخ کردند و تو را با داغ حسین علیه‏ السلام ؛ تا عطر دل‏انگیز نجابت و شهامت تو، بوی کربلا را همه جا پخش کند. تو، شمشیر بُرنده حسین علیه‏السلام بودی که پس از پر کشیدنش، رو کرد.
زینت زنان عالم
تو نه تنها زینت پدر، بلکه زینت تمام بانوان عالمی. از هر طرف برای وصف تو وارد می‏شوم، به کربلا می‏رسم. دشت نینوا، قله‏ای بود تا تمامی بلندای تو را نشان دهد، که بانوی مسلمان، غنچه لای گلبرگ پیچیده پرده‏نشین نیست؛ بلکه می‏تواند قوت استدلال و سخنوری را در مصاف با شمشیرها، رویارو کند. می‏تواند زورآوریِ بازوان صبر و تقوا را به رخ مصیبت بکشد. زن، می‏تواند به اوج برسد و حتی زینب علیه االسلام باشد!
بهار تولدت مبارک
زینب تو، پرستار مجروح‏ترین لحظات هجوم درد بودی؛ آنجا که - خود - آزار دهنده‏ترین شکنجه روح را متحمل می‏شدی. وسعت علم تو، حلم تو را تحت‏الشعاع قرار می‏داد. تو را گاه، خلاصه حسن علیه‏ السلام و گاه، تفسیر حسین علیه‏ السلام می‏بینم و حقیقت این است که بهار، زیباترین پایان برای هجوم زمستان است، بهارت مبارک.


::
:: مرتبط با: مذهبی ,
:: برچسب‌ها: حضرت زینب , میلاد حضرت زینب , روز پرستار , نسیم جمکران , امام علی , علیا مخدره , در مورد حضرت زینب , متنی درباره حضرت زینب , متن ادبی ویژه میلاد حضرت زینب , میلاد با سعادت حضرت زینب ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : یکشنبه 27 اسفند 1391
گریزی بر زندگانی حضرت علیا مخدره زینب کبری (سلام الله علیها)



زینب کبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال ۵ یا ۶ هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:

((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).

فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟!

رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)).

در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر کسى که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).(۱)
ولادت و پرورش زینب

درست ترین گفتار آن است که سیدتنا زینب کبرى (س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنیا آمده ، و تربیت و پرورش ‍ آن دره یتیمه و مروارید گرانبها و بى مانند در کنار پیغمبر اکرم (ص) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و غذای خود را از وجود مطهر زهرای مرضیه(س) تناول نموده ، و از دست پسر عموى پیغمبر، امیرالمؤ منین (ع) غذا و خوراک خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاکیزه ، و با سعادت و نیکبختى ، و پرورش یافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاکدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشیده شده ، و پنج تن اصحاب کساء به تربیت و پرورش و تعلیم و آموختن و تهذیب و پاکیزه گردانیدن او قیام نموده و ایستادگى داشتند، و همین بس است که مربى و مؤ دب و معلم او ایشان باشند.(۲)
گریه جبرئیل بر مصایب زینب (س)

روایت شده است که پس از ولادت حضرت زینب (س)، حسین (ع) که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: ((خداوند به من خواهرى عطا کرده است )). پیامبر(ص) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت . حسین (ع) پرسید: ((براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟)).< p/> پیامبر(ص) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشکار شود.))

تا اینکه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى که گریه مى کرد، رسول خدا (ص) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ کرد: ((این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از این مصایب دردناک تر و افزون تر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، به طورى که قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.))

پیامبر (ص) گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب (س) نهاد و گریه سختى کرد، زهرا (س) از علت آن پرسید. پیامبر (ص) بخشى از بلاها و مصایبى را که بر زینب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بیان کرد.

حضرت زهرا (س) پرسید: ((اى پدر! پاداش کسى که بر مصایب دخترم زینب (س) گریه کند کیست ؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش کسى است که براى مصایب حسن و حسین (ع) گریه مى کند))(۳)
بشارت تولد زینب و گریه على (ع)

هر پدرى را که بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع) که ولادت هر یک از اولاد او سبب حزن او گردید.

در روایت است که چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤ منین (ع) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت حسین (ع) به استقبال پدر شتافت و عرض کرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى کردگار خواهرى به من عطا فرموده

امیرالمؤ منین (ع) از شنیدن این سخن بى اختیار اشک از دیده هاى مبارک به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع) این حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مبارکش ره درد آمد و اشک از دیده مبارکش بر رخسارش جارى گشت و عرض کرد: ((بابا فدایت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى کنید، سبب چیست و این گریه بر کیست ؟))

على (ع) حسینش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور دیده ! زود باشد که سر این گریه آشکار و اثرش نمودار شود.))که اشاره به واقعه کربلا مى کند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید.

چنان که در بعض کتب است که حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت آن وقت سلمان شرفیاب خدمت گردید و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت . آن حضرت بگریست و فرمود: ((اى سلمان جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد که این مولود گرامى مصیبتش غیر معدود باشد تا به آلام کربلا مبتلا شود، الخ ))(۴)
نامگذارى زینب از طرف خداوند

هنگامى که زینب (س) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س) او را نزد پدرش امیرالمؤ منین (ع) آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى کنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در این ایام حضرت رسول اکرم (ص) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على (ع) به آن حضرت عرض کرد: نامى را براى نوزاد انتخاب کنید. رسول خدا (ص) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .

در این هنگام جبرئیل (ع) فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر(ص) ابلاغ کرده و گفت :

نام این نوزاد را ((زینب )) بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او بر برگزیده است .

بعد مصایب و مشکلاتى را که بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو کرد. پیامبر اکرم (ص) گریست و فرمود: هر کس بر این دختر بگرید، همانند کسى است که بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.(۵)
فرزند فاطمه

علیا حضرت زینب ، نخستین دخترى است که از فاطمه (س) به دنیا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسین (ع) بزرگترین فرزندان فاطمه (س) بوده ، و نیز گفته اند:

دلیل بر آن است که راویان حدیث و بیان کنندگان اخبار در ایام اضطهار – یعنى روزگار غلبه و چیرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منین – هر گاه مى خواستند از امیرالمؤ منین على (ع) روایتى نقل کنند مى گفتند:

این روایت از ابى زینب است ، و اینکه امیرالمؤ منین (ع) را به این کنیه مى نامیدند، براى آن است که زینب کبرى (س) پس از امام حسن و امام حسین – علیهماالسلام – بزرگترین فرزندان آن حضرت بوده ، و امیرالمؤ منین (ع) نزد دشمنانش به این کنیه معروف نبوده است .(۶)
تغذیه زینب از زبان پیامبر

حضرت زینب (س) مانند دو برادرش حسن و حسین (ع) از زبان رسول الله (ص) تغذى مى کرد.

همان طور که در بسیارى از اخبار آمده است ، پیغمبر (ص) زبان خود را در دهان حسنین مى گذاشت ، آنان با مکیدن زبان پیغمبر تغذیه مى شدند و از همین طریق گوشت و پوست بدنشان مى رویید و رشد مى کرد، در مورد حضرت زینب (س) نیز همین عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از کتاب خرایج راوندى (صفحه ۹۴) معجزه یکصد و پنجاه و پنج (۱۵۵) از حضرت صادق (ع) چنین روایت کرده است :

امام صادق (ع) فرمود: پیغمبر (ص) پیوسته نزد فرزندان شیر خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذیه مى کرد و سپس به فاطمه (س) مى فرمود به آنان شیر ندهید))(۷)
لقب هاى حضرت زینب (س)

الف ) زینب کبرى : این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (که از دیگر زنان امیرمؤ منان به دنیا آمده بودند) بود.

ب )الصدیقة الصغرى : چون (( صدیقة )) لقب مبارک مادرش ، زهراى مرضیه (س) است ، و از سویى شباهت هاى بى شمارى میان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زینب را (( صدیقه صغرى )) ملقب کردند.

ج ) عقیله / عقیله بنى هاشم / عقیله الطالبین :

(( عقیله )) به معناى بانویى است که در قومش از کرامت و ارجمندى ویژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) دیگر لقب ها:

از دیگر لقب هاى حضرت زینب ، موثقه عارفه ، عالمه غیرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و کامله است . (۸)
کنیه حضرت زینب (س)

کنیه آن علیا حضرت (( ام کلثوم )) است ، و این که ایشان را (( زینب کبرى )) مى گویند، براى آن است که فرق باشد بین او و بین کسى از خواهرانش که به آن نام و کنیه نامیده شده است .

چنان که ملقبه به (( صدیقه صغرى )) شده است ، براى فرق بین او و مادرش صدیقه کبرى فاطمه زهراصلوات الله علیهما. (۹)
پاورقی

۱- خطابه زینب کبرى (س) پشتوانه انقالب امام حسین (ع) صفحات ۵۵ – ۵۷ اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص ۳۲ و ۲۲٫

۲- زینب کبرى ، ص ۱۳۹٫

۳- الخصائص الزینبیه ، ص ۱۵۵ ناسخ التواریخ زینب (س) ص ۴۷

۴- ناسخ التواریخ حضرت زینب کبرى (س)، ج ۱، ص ۴۵ و ۴۶٫

۵- فاطمه زهرا (س) دل پیامبر، ص ۸۵۴

۶- زینب کبرى ، ص ۱۳۷ و ۱۳۸

۷- پیام آور کربلا، ص ۱۷

۸- ره توشه راهیان نور، ص ۲۵۸٫

۹- زینب کبرى ، ص ۱۳۷٫


::
:: مرتبط با: مذهبی ,
:: برچسب‌ها: حضرت زینب , میلاد حضرت زینب , روز پرستار , نسیم جمکران , امام علی , علیا مخدره , در مورد حضرت زینب , متنی درباره حضرت زینب , متن ادبی ویژه میلاد حضرت زینب , میلاد با سعادت حضرت زینب , از هاجر تا زینب , لیلة المبیت , زندگی حضرت زینب , ولادت حضرت زینب , زندگینامه حضرت زینب , زندگی نامه حضرت زینب ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : یکشنبه 27 اسفند 1391
دیدار دست‌اندركاران سفرها و خدمات نوروزی با رهبر انقلاب

نسیم جمکران / دیدار دست‌اندركاران سفرها و خدمات نوروزی با رهبر انقلاب

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ظهر دیروز (شنبه) در دیدار جمعی از دست اندركاران سفرها و خدمات نوروزی، ضمن قدردانی فراوان از عواملِ دستگاهها و سازمانهای مختلف دست اندركار سفرهای نوروزی، تأكید كردند: همه دستگاههای مسئول باید تلاش كنند تا سوانح و حوادث سفرهای نوروزی به حداقل ممكن برسد.
ایشان ارزش و اجر خدمت در ایام تعطیلات عید را بالاتر از ایام دیگر سال دانستند و افزودند: تمام این خدمات در میزان الهی محفوظ است و محاسبه خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان كردند: از آنجاییكه خداوند متعال شاكر و علیم است، علاوه بر آگاهی از زحمات و سختی های خدمت در ایام تعطیلات عید، قطعاً از این كارهای حسنه سپاسگزاری خواهد كرد.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین از خانواده های عوامل دست اندركار سفرهای نوروزی كه در ایام تعطیلات، شاهد دوری نزدیكان خود هستند تشكر فراوان كردند.
ایشان در ادامه حوادث سفرهای نوروزی را یكی از دغدغه های نگران كننده در این ایام خواندند و خاطرنشان كردند: تمام دستگاههای مؤثر در سفرها و مسئول حفظ انضباط جاده ای باید تلاش خود را برای به حداقل رساندن این حوادث بكار گیرند.
رهبر انقلاب اسلامی از مردم و مسافران هم درخواست كردند تا بیش از پیش مقررات و قوانین را رعایت كنند تا خدایی نكرده در این ایام شادی، برای آنان تلخكامی بوجود نیاید.
حضرت آیت الله خامنه ای در پایان گفتند: امیدوارم ایام عید و تعطیلات نوروز به همه مردم ایران خوش بگذرد و مردم این ایام را با شادی و شیرینی سپری كنند.
پیش از سخنان رهبر معظم انقلاب، سردار سرتیپ احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی گزارشی از برنامه ها و تدابیر در نظر گرفته شده برای سفرهای نوروزی و كاهش میزان سوانح و تلفات حوادث جاده ای بیان كرد.
وی «آموزش همگانی و نهادینه سازی فرهنگ انضباط اجتماعی»، «استفاده از فناوریهای نوین و سامانه های هوشمند كنترل ترافیكی»، «تصویب و اجرای قانون جدید راهنمایی و رانندگی»، «توسعه ناوگان ریلی»، «ایمنی راه و تسریع در خدمات رسانی به مجروحان حوادث» را از جمله دلایل كاهش سوانح و تلفات در سالهای گذشته برشمرد و گفت: انتظار این است كه خودروسازان نیز برای ایمنی بیشتر خودروها تلاش جدی تری انجام دهند.


::
:: مرتبط با: سیاسی , اجتماعی , فرهنگی , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: دیدار دست اندر کاران و کارکنان سفرها و خدمات نوروزی با رهبر انقلاب , آیت الله العظمی خامنه ای , حلال احمر , سردار سرتیپ احمدی مقدم , توسعه ناوگان ریلی , ایمنی راه , نوروز , ایام نوروز , نسیم جمکران ,
نویسنده : نسیم جمکران
تاریخ : یکشنبه 27 اسفند 1391