نسیم جمکران انتظار به معناى این است كه ما باید خود را براى سربازى امام زمان آماده كنیم... بزرگترین وظیفه‌ى منتظران امام زمان این است كه از لحاظ معنوى و اخلاقى و عملى و پیوندهاى دینى و اعتقادى و عاطفى با مؤمنین و همچنین براى پنجه درافكندن با زورگویان، خود را آماده كنند. كسانى كه در دوران دفاع مقدس، سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شركت مى‌كردند، منتظران حقیقى بودند. كسى كه وقتى كشور اسلامى مورد تهدید دشمن است، آماده‌ى دفاع از ارزشها و میهن اسلامى و پرچم برافراشته‌ى اسلام است، مى‌تواند ادعا كند كه اگر امام زمان بیاید، پشت سر آن حضرت در میدانهاى خطر قدم خواهد گذاشت… امام زمان، تنها دنیا را پر از عدل و داد نمى‌كند؛ امام زمان از آحاد مؤمن مردم و با تكیه به آنهاست كه بناى عدل الهى را در سرتاسر عالم استقرار مى‌بخشد و یك حكومت صددرصد مردمى تشكیل مى‌دهد... (مقام معظم رهبری مدظله العالی نیمه شعبان 30/7/81) نسیم جمکران بر آن است در راستای پیوند دینی، اعتقادی و عاطفی میان مومنین و آمادگی هر چه بیشتر جهت سربازی امام زمان عج گام بردارد؛ باشد که بتوانیم سربازی فداکار برای آن عزیز باشیم. ---------------------------------- ابوسعید خدرى از پیامبر اكرم (ص) روایت كرده كه فرمود : یكون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنین و الافثمان و الافتسع یتنعم امتى فى زمانه نعیما لم یتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر یرسل السماء علیهم مدراراً و الا تدخر الارض شیئاً من نباتها . مهدى از میان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت یا هشت یا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمایند كه قبل از وى هیچ بّر و فاجرى بدان نرسیده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمین از روئیدنیهاى خود چیزى فرو گذار نمى كند. گروه نسیم جمکران http://nasimjamkaran.mihanblog.com 2018-05-20T21:38:46+01:00 text/html 2013-10-13T08:48:08+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران شهادت امام محمد باقر(علیه السلام) http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/750 <div align="justify"><font size="2"><span class="userContent">نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ،بدین جهت که : دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزر<span class="text_exposed_show">گوار بوده است .</span></span><br><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> کنیه امام " ابوجعفر " بود.</span></span><br><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسین ( ع ) می رسید. پدرش حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین ، علی بن الحسین ( ع ) است.</span></span><br><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدینه اتفاق افتاد. در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سید الشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک می شد .</span></span><br><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجری که سال درگذشت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . یعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است.</span></span><br><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> امام گرامی مان در هفتم ذیحجه ى سال 114 هجرى در پنجاه و هفت سالگى در زمان ستمگر اموى «هشام بن عبد الملك »مسموم و شهید شد،در شامگاه وفات به امام صادق علیه السلام فرمود:«من امشب جهان را بدرود خواهم گفت،هم اكنون پدرم را دیدم كه شربتى گوارا نزد من آورد و نوشیدم و مرا به سراى جاوید و دیدار حق بشارت داد»<br><br></span></span></font><div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/1377042_612594395454161_1986890119_n.jpg" alt="نسیم جمکران / شهادت امام محمد باقر" hspace="0" align="bottom" border="0" vspace="0"><br></div></div> text/html 2013-10-13T08:22:43+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران جمع آوری مسکوکات رومی و ضرب سکه های تماماً اسلامی http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/749 <div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/n00128288-b 0.jpg" alt="نسیم جمکران / دستور ضرب اولین سکه های اسلامی" height="388" hspace="0" align="bottom" border="0" vspace="0" width="550"><br><br><div align="justify"><font size="3"><span class="userContent">آیا میدانستید دستور جمع آوری مسکوکات رومی و ضرب سکه های تماماً اسلامی برای اولین بار توسط حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) به عبد الملک داده شد؟</span><br><span class="userContent"> در پی این طرح امت اسلام که تا به آن روز محتاج سکه های رومی بودند از این کار بی نیاز شدند و کالاهای خود را با مسکوکات منقّش به کلمات و جملات اسلامی مبادله می کردند.<br><br></span></font><div align="justify"><font face="Tahoma" size="2">در سده ى اول هجرى صنعت كاغذ در انحصار رومیان بود و مسیحیان مصر نیز كه كاغذ مى ساختند به روش رومیان و بنا بر مسیحیت نشان «اب و ابن و روح »بر آن مى زدند،«عبد الملك اموى »مرد زیركى بود،كاغذى از این گونه را دید و در مارك آن دقیق شد و فرمان داد آن را براى او به عربى ترجمه كنند،و چون معناى آن را دریافت خشمگین شد كه چرا در مصر كه كشورى اسلامى است باید مصنوعات چنین نشانى داشته باشد،بى درنگ به فرماندار مصر نوشت كه از آن پس بر كاغذها شعار توحید-شهد الله انه لا اله الا هو-بنویسند و نیز به فرمانداران سایر ایالات اسلامى نیز فرمان داد كاغذهایى را كه نشان مشركانه ى مسیحیت دارد از بین ببرند و از كاغذهاى جدید استفاده كنند. </font><font size="2"><br><font face="Tahoma"> كاغذهاى جدید با نشان توحید اسلامى رواج یافت و به شهرهاى روم نیز رسید و خبر به قیصر بردند و او در نامه یى به «عبد الملك »نوشت: </font><br><font face="Tahoma"> صنعت كاغذ هماره با نشان رومى مى بود و اگر كار تو درمنع آن درست است پس خلفاى گذشته ى اسلام خطا كار بوده اند و اگر آنان به راه درست رفته اند پس تو در خطا هستى (25) ، من همراه این نامه براى تو هدیه اى لایق فرستادم و دوست دارم كه اجناس نشان دار را به حال سابق واگذارى و پاسخ مثبت تو موجب سپاسگزارى ما خواهد بود.عبد الملك هدیه را نپذیرفت و به قاصد قیصر گفت:این نامه پاسخى ندارد. </font><br><font face="Tahoma"> قیصر دیگر بار هدیه اى دو چندان دفعه ى پیش براى او گسیل داشت و نوشت: </font><br><font face="Tahoma"> گمان مى كنم چون هدیه را ناچیز دانستى نپذیرفتى،اینك دو برابر فرستادم و مایلم هدیه را همراه با خواسته ى قبلى من بپذیرى.عبد الملك باز هدیه را رد كرد و نامه را نیز بى جواب گذاشت. </font><br><font face="Tahoma"> قیصر این بار به عبد الملك نوشت:دو بار هدیه ى مرا رد كردى و خواسته مرا بر نیاوردى براى سوم بار هدیه را دو چندان سابق فرستادم و سوگند به مسیح اگر اجناس نشان دار را به حال پیش برنگردانى فرمان مى دهم تا زر و سیم را با دشنام به پیامبر اسلام سكه بزنند و تو مى دانى كه ضرب سكه ویژه ى ما رومیان است،آنگاه چون سكه ها را با دشنام به پیامبرتان ببینى عرق شرم بر پیشانیت مى نشیند،پس همان بهتر كه هدیه را بپذیرى و خواسته ى ما را بر آورى تا روابط دوستانه مان چون گذشته پا بر جا بماند. </font><br><font face="Tahoma"> عبد الملك در پاسخ بیچاره ماند و گفت فكر مى كنم كه ننگین ترین مولودى كه در اسلام زاده شده من باشم كه سبب این كار شدم كه به رسول خدا (ص) دشنام دهند و با مسلمانان به مشورت پرداخت ولى هیچكس نتوانست چاره اى بیندیشد،یكى از حاضران گفت:تو خود راه چاره را مى دانى اما به عمد آن را وا مى گذارى! </font><br><font face="Tahoma"> عبد الملك گفت:واى بر تو،چاره اى كه من مى دانم كدامست؟ </font><br><font face="Tahoma"> گفت:باید از«باقر»اهل بیت چاره ى این مشكل را بجویى. </font><br><font face="Tahoma"> عبد الملك گفتار او را تصدیق كرد و به فرماندار مدینه نوشت «امام باقر» (ع) را با احترام به شام بفرستد،و خود فرستاده ى قیصر را در شام نگهداشت تا امام علیه السلام بشام آمد و داستان را به او عرض كردند،فرمود: </font><br><font face="Tahoma"> تهدید قیصر در مورد پیامبر (ص) عملى نخواهد شد و خداوند این كار را بر او ممكن نخواهد ساخت و راه چاره نیز آسان است،هم اكنون صنعتگران را گرد آور تا به ضرب سكه بپردازند و بر یك رو سوره ى توحید و بر روى دیگر نام پیامبر (ص) را نقش كنند و بدین ترتیب از مسكوكات رومى بى نیاز مى شویم.و توضیحاتى نیز در مورد وزن سكه ها فرمود تا وزن هر ده درهم از سه نوع سكه هفت مثقال باشد (26) و نیزفرمود نام شهرى كه در آن سكه مى زنند و تاریخ سال ضرب را هم بر سكه ها درج كنند. </font><br><font face="Tahoma"> عبد الملك دستور امام را عملى ساخت و به همه ى شهرهاى اسلامى نوشت كه معاملات باید با سكه هاى جدید انجام شود و هر كس از سابق سكه اى دارد تحویل دهد و سكه ى اسلامى دریافت دارد،آنگاه فرستاده ى قیصر را از آنچه انجام شده بود آگاه ساخت و باز گرداند. </font><br><font face="Tahoma"> قیصر را از ماجرا خبر دادند و درباریان از او خواستند تا تهدید خود را عملى سازد،قیصر گفت: من خواستم عبد الملك را به خشم آورم و اینك این كار بیهوده است چون در بلاد اسلام دیگر با پول رومى معامله نمى كنند (27) . </font><br><font face="Tahoma"> __________________________________________________</font><br><font face="Tahoma"><font color="#33cccc"> <font color="#333333">24- برخى از دانشمندان این موضوع را به امام سجاد علیه السلام نسبت داده اند و برخى دیگر گفته اند امام باقر (ع) به دستور امام سجاد علیه السلام این پیشنهاد را كرده است.براى اطلاع بیشتر به كتاب العقد المنیر ج 1 مراجعه شود </font></font></font><font color="#333333"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma"> 25- قیصر با این مقدمه مى خواست تعصب عبد الملك را بر انگیزد تا براى تصویب كار خلفاى گذشته از منع كاغذ رومى دست باز دارد. </font><font color="#333333"><br><font face="Tahoma"> 26- امام علیه السلام فرمود:سه نوع سكه ضرب شود،نوع اول هر درهم یك مثقال و ده درهم آن 10 مثقال،و نوع دوم هر ده درهم 6 مثقال و نوع سوم هر ده درهم 5 مثقال باشد بدین ترتیب هر سى درهم از سه نوع 21 مثقال مى شد و این برابر با سكه هاى رومى بود و مسلمانان موظف بودند سى درهم رومى كه 21 مثقال بود بیاورند و سى درهم جدید بگیرند. </font><br><font face="Tahoma"> 27- «المحاسن و المساوى بیهقى »ج 2 ص 232- 236 چاپ مصر- «حیوة الحیوان دمیرى »چاپ سنگى ص 24با اختصار و نقل به معنى در پاره اى از جملات. </font><br><font face="Tahoma"> توجه:در این داستان خواندیم كه سكه هاى اسلامى در زمان امام باقر (ع) به صلاح دید آن بزرگوار ساخته و رائج شده است و این مطلب با آنچه در برخى از كتابها آمده است كه در زمان حضرت على (ع) در بصره به دستور آن حضرت سكه هاى اسلامى زده شده و آن حضرت پایه گذار آن بوده منافاتى ندارد زیرا منظور این است كه آغاز سكه زدن در زمان حضرت على علیه السلام بوده و تكمیل و شیوع آن در زمان امام باقر علیه السلام انجام شده است براى اطلاع بیشتر به كتاب غایة التعدیل مرحوم سردار كابلى ص 16 مراجعه شود. </font></font></font></div><br></div></div> text/html 2013-10-06T09:42:12+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران چگونگی شهادت امام جواد (علیه السلام) http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/748 <div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/imam-javad-BY-Shiawallpapers.jpg" alt="نسیم جمکران / چگونگی شهادت امام جواد" hspace="0" align="bottom" border="0" vspace="0"><br><br><div align="justify"><font size="2"><span class="userContent"><span dir="rtl">در مورد شهادت امام جواد ( علیه السلام) یك دسته از روایات مىگویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، دختر مأمون، به اشاره معتصم مسموم گشت. ولى روایتى دیگر مىگوید: بعد از آنكه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله «اشناس» شربتى از پرتقال براى امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن ابى داوود و سعید بن خضیب و گروهى از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر كرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده كرد. امام فرمود: در شب آن را مىنوشم. اشناس گف<span class="text_exposed_show">ت: باید خنك نوشیده شود و الان یخ آن آب مىشود و اصرار كرد و امام ( علیه السلام) با علم به عمل آنان آن را نوشید» .</span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> </span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> در جاى دیگرى آمده است كه ابن ابى داوود بعد از ماجرایى مربوط به قطع دست سارق كه امام ( علیه السلام) دیگران را مجاب كرد و معتصم به سخن امام عمل كرد و حرف دیگران را رد كرد، معتصم را به كشتن امام تحریك كرد. ابن ابى داوود مىگوید: «پس به معتصم گفتم: خیر خواهى براى امیرالمؤمنین بر من واجب است و من واجب است و من در این جهت سخنى مىگویم كه مىدانم با آن به آتش (جهنم) مىافتم!</span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> </span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> معتصم گفت: آن سخن چیست؟</span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> </span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> گفتم: (چگونه) امیرالمؤمنین براى امرى از امور دینى كه اتفاق افتاده است فقهاء و علماء مردم را جمع كرد و حكم آن حادثه را از آنان پرسید و آنان حكم آن را به طورى كه مىدانستند گفتند و در مجلس، اعضاى خانواده امیرالمؤمنین و فرماندهان و وزراء و دبیران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه كه در مجلس مىگذشت گوش مىدادند... آنگاه به خاطر گفته مردى كه نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مىكنند او از امیرالمؤمنین شایستهتر به مقام او است، تمامى سخنان آن علماء و فقهاء را رها كرد و به حكم آن مرد حكم كرد؟ !</span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> </span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> پس رنگ معتصم تغییر كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر این خیر خواهیت به تو پاداش نیك عطا كند!</span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> </span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> پس در روز چهارم یكى از دبیران وزرایش را مأمور كرد تا ابوجعفر ( علیه السلام) را به منزل خود دعوت كند، او چنین كرد ولى ابوجعفر ( علیه السلام) نپذیرفت و گفت: تو مىدانى كه من در مجالس شما حاضر نمىشوم. آن شخص گفت: من شما را براى ضیافتى دعوت مىكنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذارى و من با ورود شما به منزلم متبرك شوم. و فلان بن فلان از وزراى خلیفه دوست دارد خدمت شما برسد.</span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> </span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> پس آن حضرت ( علیه السلام) به منزل او رفت و چون غذا خورد احساس مسمومیت كرد و مركب خود را طلبید. صاحب خانه از او خواست نرود، ابوجعفر ( علیه السلام) فرمود: بیرون رفتن من از خانه تو براى تو بهتر است!</span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> </span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اینكه رحلت نمود.</span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> </span></span></span><br><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> زندگانى امام جواد (ع) ص 126</span></span></span><br></font></div></div> text/html 2013-10-06T09:30:27+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران رهبرانقلاب در مراسم دانش آموختگی ارتش http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/747 <div align="center"><a href="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/13920713_5924124.jpg" target="_blank" title=""><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/13920713_5924124-s.jpg" alt="نسیم جمکران / رهبر انقلاب در مراسم دانش آموختگی ارتش" hspace="0" align="bottom" border="0" vspace="0"></a><br><br><br></div> text/html 2013-08-31T04:38:29+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران شهادت امام صادق (علیه السلام) http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/745 <div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/emamjafaresadegh.jpg" alt="نسیم جمکران / شهادت امام صادق" align="bottom" border="0" height="412" hspace="0" vspace="0" width="550"></div><p></p><p style="line-height: 250%" align="center"><b><font size="2"><span style="font-family: Tahoma;">چون امام صادق (ع) به شهادت رسید و به سوى قبرستان بقیع برده شد، ابو هریره عجلى این ابیات را سرود: </span></font></b></p><font size="2"> </font><p style="line-height: 250%" align="center"><font size="2"><b><span style="font-family: Tahoma;">اقول و قدر احوا به یحملونه ***على كاهل من حاملیه و عاتق</span></b><span style="font-family: Tahoma;"><br></span></font></p><p style="line-height: 250%" align="center"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma;">(مى‏گویم و حال آنكه او را مى‏بردند بر دوشهاى كسانى كه او را گرفته بودند.) </span></font> </p><p style="line-height: 250%" align="center"><font size="2"><b><span style="font-family: Tahoma;">ا تدرون ماذا تحملون الى الثرى!***ثبیرا ثوى من راس علیاء شاهق</span></b><span style="font-family: Tahoma;"><br></span></font></p><p style="line-height: 250%" align="center"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma;">(آیا مى‏دانید چه چیزى را به سوى خاك مى‏برید!)</span></font> </p><p style="line-height: 250%" align="center"><font size="2"><b><span style="font-family: Tahoma;">غداة حثا الحاثون فوق ضریحه ***ترابا و اولى كان فوق المفارق</span></b><br></font></p><p style="line-height: 250%" align="center"><font size="2">(صبحگاهى خاك پاشندگان بر بالاى ضریحش خاك ریزند حالى كه و بهتر آن است كه خاك بر سر ریزند.)<br></font></p><p style="line-height: 250%" align="justify"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma;"> شیخ كلینى و دیگران از ابو ایوب جوزى نقل مى‏‌كنند كه گفت: ابو جعفر منصور شبانه به سراغ من فرستاد. پس نزد او رفتم. منصور بر صندلى نشسته و روبه‏‌رویش شمعى قرار داشت و در دستش نامه‏اى بود. چون به او سلام گفتم نامه را به سویم افكند در حالى كه مى‌‏گریست گفت: این نامه محمد بن سلیمان، والى مدینه، است كه در آن ما را خبر داده كه جعفر بن محمد ب‏درود حیات گفته است. آنگاه سه مرتبه گفت: «انا لله و انا الیه راجعون‏». دیگر مانند جعفر كجاست؟آنگاه به من گفت: بنویس. من در جاى كتابت نشستم منصور گفت: بنویس اگر جعفر به كسى بعد از خود وصیت كرد او را پیش آر و گردنش را به شمشیر بزن. در پاسخ او نوشتند: جعفر بن محمد به پنج نفر وصیت كرده است: ابو جعفر منصور، محمد بن سلیمان، عبد الله و موسى از فرزندانش و حمیدة. منصور با دیدن نام این افراد گفت: هیچ راهى براى كشتن اینها وجود ندارد. <br> ابن شهر آشوب در مناقب از داود بن كثیر رقى، نقل كرده است كه گفت: یكى از اعراب نزد ابو حمزه ثمالى آمد. ابو حمزه از او پرسید: چه خبرى دارد؟گفت: جعفر صادق (ع) از دنیا رفت. ابو حمزه فریاد بلندى كشید و بى‏‌هوش افتاد. چون به حال آمد پرسید: آیا به كسى وصیت كرده است؟پاسخ داد: آرى به عبد الله و موسى، فرزندانش، و به ابو جعفر منصور وصیت كرده است. پس ابو حمزه خندید و گفت: سپاس خدایى را كه ما را به هدایت رهنمون شد و بیان كرد براى ما از كبیر و راهنمایى كرد ما را بر صغیر و امرى عظیم را پوشیده داشت. چون از منظور وى پرسش كردند گفت: مقصود بیان كرد عیوب كبیر (بزرگ) را و بر صغیر (كوچك) دلالت كرد و صغیر (موسى) را به اوصیا اضافه كرد و او را از جمله آنان دانست و امر امامت را با وصیت‏ به منصور نهان داشت‏ براى آنكه اگر منصور از وصى پرسش كند به او گفته مى‏شود وصى امام، تو هستى. عبد الله، اگر چه بزرگ‏ترین فرزند امام صادق (ع) بود، اما عیبى جسمانى داشت او افطح بود حال آنكه امام نباید نقصى و عیبى داشته باشد. معذلك وى نسبت‏ به احكام دین هم آگاهى نداشت. <br> مسعودى در مروج الذهب نویسد: در سال 148 هجرى ده سال از خلافت منصور گذشته بود كه ابو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب وفات یافت وى در قبرستان بقیع و در كنار پدر و جدش به خاك سپرده شد. به هنگام وفات 65 سال داشت و گفته شده كه او را مسموم كرده بودند. در این قسمت از بقیع بر قبور آنان سنگ مرمرى است كه بر روى آن نوشته شده: <br> «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله مبید الامم و محیى الرمم هذا قبر فاطمه بنت رسول الله (ص) و سیدة نساء العالمین و قبر الحسن بن على بن ابى طالب و على بن الحسین بن على بن ابى طالب و محمد بن على و جعفر بن محمد علیهم السلام‏». <br> در تذكرة الخواص حكایت نوشته روى این مرمر از واقدى نقل شده است. </span></font></p><font size="2"> </font><p style="line-height: 250%" align="justify"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma;">____________________________________________________</span></font></p><font size="2"> </font><p style="line-height: 250%" align="justify"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma;"><font color="#333333">كتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 110 <br> نویسنده: سید محسن امین <br> ترجمه: على حجتى كرمانى</font> </span></font></p><font size="2"> </font> text/html 2013-08-13T06:10:21+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران آیا ظهور امام زمان(ع) متوقف بر وقوع صیحه آسمانی است؟ http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/744 <div id="A3_1" class="quest-content" align="justify"><div><div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/PSR_B1509-58_full.jpg" alt="نسیم جمکران / آیا ظهور امام زمان(ع) متوقف بر وقوع صیحه آسمانی است؟" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br></div><br><font size="2">یکی از نشانه‌های ظهور حضرت مهدی(عج)، شنیده شدن ندایی آسمانی است. این ندا که در روایات تعبیر به «صیحه» و «صوت» هم شده، در شب جمعه، مصادف با شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان رخ خواهد داد.<span dir="LTR">[1]</span> همه مردم روی زمین آن‌را با گوش خود خواهند شنید. صاحب این صدا، حضرت قائم را با اسمش و اسم پدرش نام می‌برد و مردم را به پیروی از او فرا می‌خواند و بشارت ظهورش را به انسان‌ها می‌دهد.<span dir="LTR">[2]</span> این نشانه، یکی از پنج علامت حتمی ظهور است که در روایات به قطعی بودن وقوعش اشاره شده است. عمر بن حنظله از امام صادق(ع) نقل می‌کند: «قبل از قیام قائم، پنج علامت حتمی وجود دارد که عبارت‌اند از: خروج یمانی، خروج سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در سرزمین بَیداء».<span dir="LTR">[3]</span><br> تفاوت بین علامات حتمی و غیر حتمی به این است که؛ اعلام وقوع علائم غیر حتمی، به عنوان نشانه‌ای برای ظهور، بدون در نظر گرفتن ایجاد شدن مانعی یا حاصل نشدن شرطی صورت می‌گیرد؛ یعنی ممکن است که مانعی پیش بیاید یا یکی از شروط لازم برای وقوع آن علامت، حاصل نشود و در نتیجه آن علامت تحقق پیدا نکند. اما در مقابل، حتمی بودن برخی از علائم ظهور، بدین معنا است که برای وقوع آن مانعی پیش نخواهد آمد و شرائط وقوعش نیز به طور کامل حاصل خواهند شد؛ لذا در تحقق آن نشانه، تردیدی وجود نخواهد داشت.<span dir="LTR">[4]</span><br> با این همه، باید حق «بدا» را برای خداوند که هر کاری تحت مشیّت و خواست او صورت می‌گیرد، محفوظ دانست؛ یعنی ممکن است که حتی در علائم حتمی بدا حاصل شود و بدون وقوع آن، ظهور تحقق یابد.<span dir="LTR">[5]</span> این موضوع را امام جواد(ع) مورد اشاره قرار داده و حصول بدا در نشانه‌های حتمی را ممکن دانسته است: ابو هاشم داود بن قاسم جعفری گوید: ما در محضر امام جواد(ع) بودیم و سخن از سفیانى به میان آمد و آنچه در روایات آمده که کار او از حتمیّات است، من از آن‌حضرت پرسیدم: آیا خدا را در امور حتمى بدائى پدید می‌آید؟ امام(ع) فرمود: «آرى»، به آن‌حضرت گفتم: پس با این ترتیب ما می‌ترسیم که در مورد قائم نیز خدا را بدائى حاصل شود، امام(ع) فرمود: «همانا قائم از وعده‌ها است، و خداوند خلاف وعده خود رفتار نمی‌کند».<span dir="LTR">[6]</span> پس، شایسته است که شیعیان، در همه احوال منتظر ظهور بوده و آن‌را بسیار نزدیک بدانند؛ چون اصل ظهور امام زمان(عج) قطعی است.<br></font><hr><font size="2"><br>[1]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 650، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1395ق. ر. ک: علائم ظهور، پاسخ ۴۹، و بخش شیعه چه می‌گوید در سایت اسلام کوئست ذیل «امام مهدی».<br></font><div id="edn2" style="text-align: justify;"> <font size="2"><span dir="LTR">[2]</span>. کورانی، علی، عصر الظهور، ص 248، المکتبة الاعلام الاسلامی، قم، چاپ اول، 1408ق.</font></div><div id="edn3" style="text-align: justify;"> <font size="2"><span dir="LTR">[3]</span>. کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 650.</font></div><div id="edn4" style="text-align: justify;"> <font size="2"><span dir="LTR">[4]</span>. عاملی، سید جعفر مرتضی، دراسة فی علامة الظهور، ص 47-48، المرکز الاسلامیه للدراسات، بیروت، چاپ چهارم، 1424ق.</font></div><div id="edn5" style="text-align: justify;"> <font size="2"><span dir="LTR">[5]</span>. همان.</font></div><div id="edn6" style="text-align: justify;"> <font size="2"><span dir="LTR">[6]</span>. ابن ابی زینب نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، محقق و مصحح: عفاری، علی اکبر، ص 303، نشر صدوق، تهران، چاپ اول، 1397ق.</font></div></div></div> text/html 2013-07-29T05:28:19+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران شب قدر کدام شب است؟ http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/743 <div align="justify"><div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/L00852135153.jpg" alt="نسیم جمکران / شب قدر کدام شب است؟" align="bottom" border="0" height="370" hspace="0" vspace="0" width="550"><br></div><br><font size="2">مشهور و معروف در روایات این است که شب قدر در دهه آخر ماه رمضان و شب 21 یا 23 است.</font></div><div align="justify"><font size="2"><br></font></div><div align="justify"><font size="2">- حسان بن مهران می‌گوید:</font></div><div align="justify"><font size="2"><br></font></div><div align="justify"><font size="2">از محضر امام صادق (ع) شب قدر را پرسیدم:</font></div><div align="justify"><font size="2"><br></font></div><div align="justify"><font size="2">فرمود: شب قدر را در میان شب 21 و 23 جست و جو کن.</font></div><div align="justify"><font size="2"><br></font></div><div align="justify"><font size="2">ابو بصیر در محضر امام صادق (ع) به امام عرض کرد فدایت شوم آن شبی که امید رحمت و مغفرت و زیادی حسنات وجود دارد کدام شب است؟ فرمود: شب قدر، شب 21 یا 23 است.</font></div><div align="justify"><font size="2"><br></font></div><div align="justify"><font size="2">راوی اصرار کرد کدام یک از این دو شب است و پرسید: اگر من نتوانم هر دو شب را عبادت کنم کدام یک را انتخاب نمایم؟</font></div><div align="justify"><font size="2"><br></font></div><div align="justify"><font size="2">امام صادق (ع) در پاسخ فرمود: چه آسان است دو شب برای آنچه می‌خواهی مخفی بودن شب قدر در میان شب‌های سال، یا در میان شب‌های ماه مبارک رمضان، برای این است که: مردم به همه این شب‌ها اهمیت دهند، همانگونه که خداوند: رضای خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده، تا مردم به همه طاعات روی آورند غضبش را در میان معاصی پنهان کرده، تا از همه بپرهیزند دوستانش را در میان مردم مخفی کرده، تا همه را احترام کنند اجابت را در میان دعاها پنهان کرده، تا به همه دعاها روی آورند اسم اعظم را در میان اسمائش مخفی ساخته، تا همه را بزرگ دارند و وقت مرگ را مخفی ساخته، تا در همه حال آماده باشند و این، فلسفه مناسبی به نظر می‌رسد.</font></div><div><br></div> text/html 2013-07-29T04:49:15+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران اعمال شب 21 ماه مبارک رمضان http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/742 <div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/IMG15425931.JPG" alt="نسیم جمکران / اعمال شب 21 ماه مبارک رمضان" align="bottom" border="0" height="343" hspace="0" vspace="0" width="550"></div><p></p><p align="justify"><font size="2">فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم. </font></p><div align="justify"><font size="2"> </font></div><p align="justify"><font size="2">امام صادق علیه‏ السلام فرمود:« تقدیر امور و سرنوشت‌ها در شب قدر، یعنی شب نوزدهم، تحكیم آن در شب بیست و یكم، و امضا ‏آن در شب بیست و سوم صورت می‏گیرد.» (وسائل الشیعه، حرّ عاملی، دار الاحیاء التراث، ج 7، ص259)</font></p><div align="justify"><font size="2"> </font></div><p align="justify"><font size="2">شب بیست و سوم شب شریفی است ،طبق روایت امام صادق علیه السلام در این شب تقدیرات ما امضا می شود،پس بکوشیم با عبادت و خاکساری به درگاه خداوند متعال ،بهترین تقدیرات را از او خواسته و تمنّا کینم آنچه از خیر هست برای ما امضا شود و شرور با نگاه رحمت خداوند مهربان از زندگی ما دفع شوند.</font></p><hr><br><font size="2">اعمال خاصه شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان به صورت کامل در <font color="#FF0000">ادامه مطلب</font></font><br> text/html 2013-07-28T08:41:42+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران زبان دعا... http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/741 <p align="center"><font size="3">موسی (ع) به خداوند فرمود: چگونه صدایت کنم که مرا اجابت کنی؟<br></font></p><p align="center"><font size="3">خدای بلند مرتبه فرمود: با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی تا دعایت مستجاب گردد! </font></p><div align="center"><font size="3"> </font></div><p align="center"><font size="3">موسی عرض کرد: چه گونه؟! </font></p><div align="center"><font size="3"> </font></div><p align="center"><font size="3">خداوند فرمود:به دیگران بگو برایت دعا کنند </font></p><div align="center"><font size="3"> </font></div><p align="center"><font size="3">چون تو با زبان آنها گناه نکردی!</font></p><p align="center"><br><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/374181_Jp8LGKka.jpg" alt="نسیم جمکران / شب قدر" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"></p> text/html 2013-07-28T07:51:04+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران فضیلت‌های شب قدر http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/740 <div align="justify"><font size="2"> <font size="3">بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏</font></font><font size="3"><br><br> إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱)<br><br> وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲)<br><br> لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳)<br><br> تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴)<br><br> سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)<br><br></font><div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/smscamp.jpg" alt="نسیم جمکران / شب قدر" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br></div></div><p align="justify"></p><div align="justify"><font size="2"> با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:</font><br><font size="2"> ۱. قرآن در آن نازل شده است.</font><br><font size="2"> ۲. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.</font><br><font size="2"> ۳. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.</font><br><font size="2"> ۴. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.</font><br><font size="2"> ۵. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند.</font><br><br><font size="2"><b>شب قدر</b> از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان(عج) می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند. شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.</font><br></div><p style="text-align:center; color:green; font-weight:bold; " align="justify"><font size="2">عظمت و فضیلت این شب بر سایر شبها را از این امور می‌توان به دست آورد:</font></p><div align="justify"><font size="2"> ۱) <b>آمرزش گناهان</b>: پیامبر خدا(ص) در تفسیر سوره «قدر» فرمودند:</font><br><font size="2">«هر کس شب قدر را احیا بدارد و مؤمن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده میشود.»</font><br><font size="2"> ۲) <b>قلب رمضان</b>: امام صادق(ع) فرمودند:</font><br></div><div align="justify"><font size="2">«از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»</font></div><div align="justify"><font size="2"> ۳) <b>نزول قرآن</b>: طبق روایات، مجموع قرآن در شب قدر دفعی و یکباره بر پیامبر (ص) نازل شده است. این نزول دفعی و یکباره قرآن است، اما نزول تدریجی قرآن طی 23 سال دوران نبوت پیامبر گرامی(ص) به صورت الفاظ نازل شده است.</font><br><font size="2"> ۴) <b>برتر از هزار ماه</b>: نزول همه‌ی ملائکه و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن بر بندگان خدا نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. امام باقر(ع) فرمودند:</font><br><font size="2">«عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز، زکات و کارهای نیک دیگر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»</font></div><p style="text-align:center; color:green; font-weight:bold; " align="justify"><font size="2">فرصت شب قدر را غنیمت بدانیم</font></p><div align="justify"><font size="2"> شب قدر فرصتی است زرین و طلایی برای شستشوی آینه دل. این شب بهترین فرصت است تا خوبی‌ها را جایگزین بدیها، صلح و صفا را جایگزین اختلاف و تفرقه، احسان و نیکی را جایگزین ظلم و ستم، احسان به والدین را جایگزین عاق والدین و صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم. نیکو و شایسته است با صدقات قدمی در جهت آبادانی خانه آخرت برداریم و با اعمال نیک و خیر، ثواب دو چندان ببریم.</font><br><font size="2"> در شب قدر که شب‌زنده‌داری می‌کنیم، خداوند نام ما را در گروه نیک‌بختان ثبت می‌کند و آتش جهنم را بر ما حرام می‌سازد. آیا توفیقی بالاتر از این هست که آتش جهنم بر ما حرام شود و به خدا نزدیک‌تر شویم؟</font><br><font size="2"> دعاهای شبهای رمضان مجموعه‌ای است روشنی‌بخش که با تکرار تلاوت آنها، آموزش‌های آن‌ها به صورت هدف‌هایی برای ما در می‌آیند. پس هنگام خواندن این ادعیه شایسته و بهتر است مفهوم آنها را نیز همواره مدنظر داشته باشیم و با تلاش و کوشش به سوی این هدف‌های مطرح‌شده در دعاها گام برداریم. </font></div> text/html 2013-07-26T13:51:36+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران تاریخچه‌ی مسجد مقدس جمكران http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/739 <div align="justify"><font size="3">مسجد مقدّس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجری به فرمان حضرت بقیه‌ الله، أرواحنا فداه، در كنار روستای جمكران تأسیس شد. تاریخچه‌ی آن ـ به طوری كه در این نوشتار به تفصیل آمده ـ به دست شیخ صدوق (متوفای 381 هجری) در كتاب مونس الحزین بیان گردیده و كیفیت نماز تحیّت و نماز استغاثه به حضرت بقیه الله، أرواحنا فداه، در ضمن آن آمده است. </font><br><font size="3">آن چه مسلّم است، این است كه این مسجد بیش از یك هزار سال پیش به فرمان حضرت بقیه الله، أرواحنا فداه، در بیداری، ـ نه در خواب ـ تأسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‌گاه حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ بوده است. </font><br><font size="3">علامه‌ی بزرگوار، میرزا حسین نوری، (متوفّای 1320 هجری) در كتاب ارزشمند نجم ثاقب‌ ـ كه به فرمان میرزای بزرگ، آن را تألیف كرد و میرزای شیرازی، ‌در تقریط خود، از آن ستایش فراوان كرد و نوشت: برای تصحیح عقیده‌ی خود،‌به این كتاب‌ مراجعه كنند تا از لمعانِ انوار هدایت‌اش، به سر منزل یقین و ایمان برسند. ـ تاریخچه‌ی تأسیس مسجد مقدس جمكران به شرح زیر آورده است. </font><br><font size="3">شیخ فاضل، حسن بن محمّد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در كتاب تاریخ قم از كتابِ مونس الحزین فی معرفه الحقّ و الیقین ـ از تألیفات شیخ صدوق ـ بنای مسجد جمكران را به این عبارت نقل كرده است: </font><br><font size="3">شیخ عفیف صالح حسن بن مُثله‌ی جمكرانی می‌گوید: </font><br><font size="3">شب سه‌شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجری، در سرایِ خود خفته بودم كه جماعتی به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته بود. مرا بیدار كردند و گفتند: «برخیز و امر امام محمّد مهدی صاحب الزّمان، صلوات الله علیه، را اجابت كن كه ترا می‌خواند.» </font><br><font size="3">حسن بن مثله می‌گوید: «من، برخاستم و آماده شدم». چون به درِ سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم. سلام كردم. جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جایگاه كه اكنون مسجد (جمكران) است، آوردند.» </font><br><font size="3">چون نیك نگاه كردم، دیدم تختی نهاده و فرشی نیكو بر آن تخت گسترده و بالش‌های نیكو نهاده و جوانی سی‌ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، تكیه كرده، پیرمردی در مقابل او نشسته، كتابی در دست گرفته، بر آن جوان می‌خواند. </font><br><font size="3">بیش از شصت مرد كه برخی جامه‌ی سفید و برخی جامه‌ی سبز بر تن داشتند، بر گرد او روی زمین نماز می‌خواندند. </font><br><font size="3">آن پیرمرد كه حضرت خضر ـ علیه السّلام ـ بود، مرا نشاند و حضرت امام ـ علیه السّلام ـ مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم بگو: «تو، چند سال است كه این زمین را عمارت می‌كنی و ما خراب می‌كنیم. پنج سال زراعت كردی و امسال دیگر باره شروع كردی، ‌عمارت می‌كنی. رخصت نیست كه تو دیگر در این زمین زراعت كنی،‌باید هر چه از این زمین منفعت برده‌ای، برگردانی تا رد این موضع مسجد بنا كنند.» </font><br><font size="3">به حسن بن مسلم بگو: «این جا، زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین‌های دیرگ برگزیده و شریف كرده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق كرده‌ای! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشده‌ای! اگر از این كار بر حذر نشوی، نقمت خداوند، از ناحیه‌ای كه گمان نمی‌بری بر تو فرو می‌ریزد.» </font><br><font size="3">حسن بن مثله عرض كرد: «سیّد و مولای من! مرا در این باره، نشانی لازم است؛ زیرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمی‌پذیرند.» </font><br><font size="3">امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: «تو برو رسالت خود را انجام بده. ما، در اینجا، علامتی می‌گذاریم كه گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سیّد ابوالحسن، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چند ساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه را از رهق به ناحیه‌ی اردهال كه ملك ما است، ‌بیاورد، و مسجد را تمام كند، و نصفِ رهق را بر این مسجد وقف كردیم كه هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد كنند. </font><br><font size="3">مردم را بگو تا به این موضع رغبت كنند و عزیز بدارند و چهار ركعت نماز در این جا بگذارند: دو ركعت تحیّت مسجد، در هر ركعتی، یك بار «سوره‌ی حمد» و هفت بار سوره‌ی «قل هو الله احد» (بخوانند) و تسبیح ركوع و سجود را، هفت بار بگویند. </font><br><font size="3">و دو ركعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر این نسق كه در (هنگام خواندن سوره‌ی) حمد چون به «إیّاك نعبد و إیّاك نستعین» برسند، آن را صد بار بگویند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. ركعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند. تسبیح ركوع و سجود را نیز هفت بار بگویند. هنگامی كه نماز تمام شد، تهلیل (یعنی، لا إله إلاّ الله) بگویند و تسبیح فاطمه‌ی زهرا ـ علیها السّلام ـ را بگویند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آل‌اش، صلوات الله علیهم، بفرستند.» </font><br><font size="3">و این نقل، از لفظ مبارك امام ـ علیه السّلام ـ است كه فرمود: </font><br><font size="3">فَمَنْ صَلاّهُما، فَكَاَنَما صَلّی فِى الْبَیْتِ الْعَتیقِ؛ هر كس، این دو ركعت (یا این دو نماز) را بخواند، گویی در خانه‌ی كعبه آن را خوانده است. </font><br><font size="3">حسن بن مثله می‌گوید: «در دل خود گفتم كه تو این جا را یك زمین عادی خیال می‌كنی، اینجا مسجد حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ است.» </font><br><font size="3">پس آن حضرت به من اشاره كردند كه برو! </font><br><font size="3">چون مقداری راه پیمودم، بار دیگر مرا صدا كردند و فرمودند: «در گلّه‌ی جعفر كاشانی ـ چوپان ـ بُزی است، باید آن بز را بخری. اگر مردم پول‌اش را دادند، با پول آنان خریداری كن، و گرنه پول‌اش را خودت پرداخت كن. فردا شب آن بز را بیاور و در این موضع ذبح كن. آن گاه روز چهارشنبه هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و كسانی كه مرض صعب العلاج دارند، انفاق كن كه حق تعالی همه را شفا دهد. </font><br><font size="3">آن بز، ابلق است. موهای بسیار دارد. هفت نشان سفید و سیاه، هر یك به اندازه‌ی یك درهم، در دو طرف آن است كه سه نشان در یك طرف و چهار نشان در طرف دیگر آن است.» </font>[ جهت مطالعه کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید ]<br><br><font size="3"></font></div> text/html 2013-07-23T05:30:30+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران امام بی تکبّر...امام حسن مجتبی (علیه السلام) http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/738 <div align="justify"><div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/139691701052071945015818837 0 0.jpg" alt="نسیم جمکران / امام بی تکبّر...امام حسن مجتبی (علیه السلام)" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><font size="3"><span class="userContent"><span dir="rtl"></span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span dir="rtl"></span></span></font></div><font size="3"><span class="userContent"><span dir="rtl"><br>امام مانند جدش رسول الله، بدون هیچ تکبری روی زمین می نشست و با تهی دستان هم سفره می شد. روزی سواره ای محلی می گذشت که دید گروهی از بینوایان روی زمین نشسته و مقداری نان را پیش خود گذاشته اند و می خورند. وقتی امام حسن (علیه السلام) را دیدند، به ایشان تعارف کردند و حضرت را سر سفره خویش فرا خواندند امام از مرکب خویش پیاده شد و این آیه را تلاوت کرد: «انّه لا یحب المستکبرین؛ خداوند خود بزرگ بینان را دوست نمی دارد.» (نحل: 23) سپس سر سفره آنان نشست و مشغول خوردن شد. وقتی <span class="text_exposed_show">همگی سیر شدند، امام آنها را به خانه خود فرا خواند و از آنان پذیرایی فرمود و به آنان پوشاک هدیه داد: «و جعل یأکل حتی اکتفوا دعاهم الی ضیافته و اطعمهم و کساهم». (1)</span></span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> همواره آن حضرت دیگران را نیز بر خود مقدم می داشت و پیوسته با احترام و فروتنی با مردم برخورد می کرد. روزی ایشان در مکانی نشسته بود. برخاست که برود، ولی در این لحظه، پیرمرد فقیری وارد شد. امام به او خوش آمد گفت و برای ادای احترام و فروتنی به او فرمود: «ای مرد وقتی وارد شدی که ما می خواستیم برویم آیا به ما اجازه رفتن می دهی؟«مرد فقیر عرض کرد: «بله، ای پسر رسول خدا»(2)</span></span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> همواره امام، مهربانی را با مهربانی پاسخ می گفت. حتی پاسخ وی در برابر نامهربانی نیز مهربانی بود.</span></span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> </span></span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> 1-بحارالانوار، ج 43، ص 35.</span></span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span dir="rtl"><span class="text_exposed_show"> 2- سید نورالله مرعشی التستری، ملحقات احقاق الحق، ج11، ص 114.</span></span></span> </font></div> text/html 2013-07-23T05:02:03+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران امام حسن (علیه السلام) امام مهربانی ها http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/737 <div align="justify"><div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/4564536546 0.jpg" alt="نسیم جمکران / امام حسن مجتبی (علیه السلام) امام مهربانی ها" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><font size="3"><span class="userContent"></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"></span></font></div><font size="3"><span class="userContent"><br>همواره امام، مهربانی را با مهربانی پاسخ می گفت، حتی پاسخ وی در برابر نامهربانی نیز مهربانی بود. چنان که نوشته اند، امام، گوسفند زیبایی داشت که به آن علاقه نشان می داد. روزی دید گوسفند، خوابیده است و ناله می کند. جلوتر رفت و دید که پای آن را شکسته اند. امام از غلامش پرسید: «چه کسی پای این حیوان را شکسته است:؟ غلام گفت: «من شکسته ام.»</span></font><br><font size="3"><span class="userContent"> حضرت فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت: «برای اینکه تو را ناراحت کنم». امام با تبسمی دل نشین فرمود: «ولی من در عوض، تو را خشنود می کنم، و غلام را آزاد <span class="text_exposed_show">کرد».(1)</span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> همچنین آورده اند، روزی امام، مشغول غذا خوردن بودند که سگی آمد و برابر حضرت ایستاد. حضرت، هر لقمه ای که می خوردند. لقمه ای جلوی سگ می انداختند. مردی پرسید: «ای فرزند رسول خدا اجازه دهید این حیوان را دور کنم». امام فرمود: «دعه انّی لاستحیی منا لله عزّ و جل ان یکون ذو روح ینظر فی وجهی و انا آکل ثم لا اطعمه؛ نه رهایش کنید من از خدا شرم می کنم که جانداری به صورت من نگاه کند و من در حال غذا خوردن باشم و به او غذا ندهم. »(2)</span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> </span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> </span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> 1- باقر شریف القرشی، حیاة الامام الحسن بن علی (علیه السلام) ج1، ص 314.</span></span></font><br><font size="3"><span class="userContent"><span class="text_exposed_show"> 2- بحارالانوار، ج 43، ص 352.<br></span></span></font></div> text/html 2013-07-23T04:52:46+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران ولادت و کودکی امام حسن مجتبی (علیه السلام) http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/736 <p align="justify"><font face="tahoma" size="2">امام‌ حسن‌ (ع‌) فرزند امیر مؤمنان‌ على‌ بن‌ ابیطالب‌ و مادرش‌ مهتر زنان‌ فاطمه‌زهرا دختر پیامبر خدا (ص‌) است‌. </font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font face="tahoma" size="2">امام‌ حسن‌ (ع‌) در شب‌ نیمه‌ ماه‌ رمضان‌ سال‌ سوم‌ هجرت‌ در مدینه‌ تولد یافت‌. وى‌ نخستین‌ پسرى‌ بود كه‌ خداوند متعال‌ به‌ خانواده‌ على‌ و فاطمه‌ عنایت‌ كرد. رسول‌ اكرم‌ (ص‌) بلا فاصله‌ پس‌ از ولادتش‌، او را گرفت‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌. سپس‌ براى‌ او بار گوسفندى‌ قربانى‌ كرد، سرش‌ را تراشید و هموزن‌ موى‌ سرش‌ - كه‌ یك‌ درم‌ و چیزى‌ افزون‌ بود - نقره‌ به‌ مستمندان‌ داد. پیامبر (ص‌) دستور داد تا سرش‌ را عطر آگین‌ كنند و از آن‌ هنگام‌ آیین‌ عقیقه‌ و صدقه‌ دادن‌ به‌ هموزن‌ موى‌ سر نوزاد سنت‌ شد. این‌ نوزاد را " حسن‌ " نام‌ داد و این‌ نام‌ در جاهلیت‌ سابقه‌ نداشت‌. كنیه‌ او را ابومحمد نهاد و این‌ تنها كنیه‌ اوست‌. </font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font face="tahoma" size="2">لقب‌ هاى‌ او سبط، سید، زكى‌، مجتبى‌ است‌ كه‌ از همه‌ معروفتر "مجتبى‌" مى‌باشد. پیامبر اكرم‌ (ص‌) به‌ حسن‌ و برادرش‌ حسین‌ علاقه‌ خاصى‌ داشت‌ و بارها مى‌فرمود كه‌ حسن‌ و حسین‌ فرزندان‌ منند و به‌ پاس‌ همین‌ سخن‌ على‌ به‌ سایر فرزندان‌ خود مى‌فرمود : " شما فرزندان‌ من‌ هستید و حسن‌ و حسین‌ فرزندان‌ پیغمبر خدایند ". امام‌ حسن‌ هفت‌ سال‌ و خرده‌اى‌ زمان‌ جد بزرگوارش‌ را درك‌ نمود و در آغوش‌ مهر آن‌ حضرت‌ بسر برد و پس‌ از رحلت‌ پیامبر (ص‌) كه‌ با رحلت‌ حضرت‌ فاطمه‌ دو ماه‌ یا سه‌ ماه‌ بیشتر فاصله‌ نداشت‌، تحت‌ تربیت‌ پدر بزرگوار خود قرار گرفت‌. </font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font face="tahoma" size="2">امام‌ حسن‌ (ع‌) پس‌ از شهادت‌ پدر بزرگوار خود به‌ امر خدا و طبق‌ وصیت‌ آن‌ حضرت‌، به‌ امامت‌ رسید و مقام‌ خلافت‌ ظ‌اهرى‌ را نیز اشغال‌ كرد، و نزدیك‌ به‌ شش‌ ماه‌ به‌ اداره‌ امور مسلمین‌ پرداخت‌. در این‌ مدت‌، معاویه‌ كه‌ دشمن‌ سرسخت‌ على‌ (ع‌) و خاندان‌ او بود و سالها به‌ طمع‌ خلافت‌ ( در آغاز به‌ بهانه‌ خونخواهى‌ عثمان‌ و در آخر آشكارا به‌ طلب‌ خلافت‌ ) جنگیده‌ بود، به‌ عراق‌ كه‌ مقر خلافت‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) بود لشكر كشید و جنگ‌ آغاز كرد. ما دراین‌ باره‌ كمى‌ بعد تر سخن‌ خواهیم‌ گفت‌. امام‌ حسن‌ (ع‌) از جهت‌ منظر و اخلاق‌ و پیكر و بزرگوارى‌ به‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) بسیار مانند بود. </font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font face="tahoma" size="2">وصف‌ كنندگان‌ آن‌ حضرت‌ او را چنین‌ توصیف‌ كرده‌ اند: </font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font face="tahoma" size="2">" داراى‌ رخسارى‌ سفید آمیخته‌ به‌ اندكى‌ سرخى‌، چشمانى‌ سیاه‌، گونه‌اى‌ هموار، محاسنى‌ انبوه‌، گیسوانى‌ مجعد و پر، گردنى‌ سیمگون‌، اندامى‌ متناسب‌، شانه‌یى‌ عریض‌، استخوانى‌ درشت‌، میانى‌ باریك‌، قدى‌ میانه‌، نه‌ چندان‌ بلند و نه‌ چندان‌ كوتاه‌. سیمایى‌ نمكین‌ و چهره‌اى‌ در شمار زیباترین‌ و جذاب‌ ترین‌ چهره‌ها ". ابن‌ سعد گفته‌ است‌ كه‌ " حسن‌ و حسین‌ به‌ ریگ‌ سیاه‌، خضاب‌ مى‌كردند"&nbsp;</font></p><p align="center"><br><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/Hassan-041ss.jpg" alt="نسیم جمکران / ولادت و کودکی امام حسن مجتبی (علیه السلام)" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"></p> text/html 2013-07-22T21:11:55+01:00 nasimjamkaran.mihanblog.com نسیم جمکران ۱۴ رمضان؛ شهادت مختار بن ابوعبیده ثَقَفی http://nasimjamkaran.mihanblog.com/post/735 <div align="justify"><font size="3">مختار بن ابوعبیده ثقفی پس از هلاکت معاویة بن ابی ‏سفیان، از جمله رهبران انقلابی کوفه بود که از امام حسین(ع) و نماینده‏ اش حضرت مسلم بن عقیل(ع) حمایت نمود و در نتیجه، از سوی عبیداللَّه بن زیاد عامل یزید در کوفه، دستگیر و زندانی شد. <br><br>مختار در ایام قیام امام حسین(ع) هم‏چنان در زندان عبیداللَّه بن زیاد به سر می‏برد تا این که به وساطت شوهر خواهرش، عبداللَّه بن عمر در نزد یزید بن معاویه، از زندان آزاد گردید. پس از مرگ یزید، جهت خون خواهی امام حسین(ع) در کوفه قیام نمود و جمع کثیری به او پیوسته و تمام قاتلان امام حسین(ع) و عناصر اصلی ضد امام حسین(ع) و اهل بیت را دستگیر و به مکافات اعمالشان رساند. <br><br>مختار ثقفی پس از ۱۸ ماه حکومت در کوفه و نواحی آن، در چهاردهم رمضان سال ۶۷ قمری در برابر لشکریان عبداللَّه بن زبیر به فرماندهی مصعب بن زبیر، متحمل شکست گشته و در این نبرد به شهادت رسید.<br><br></font><div align="center"><img src="http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/1012027_496310883794413_309585623_n.jpg" alt="نسیم جمکران / ۱۴ رمضان؛ شهادت مختار بن ابوعبیده ثَقَفی" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br></div></div><font size="3"> </font>